تبليغاتX
guney azerbaycan turklari
guney azarbaycan xalqinin milli haqlare

امروزه مسئله قومییتها یکی از دغدغه های اساسی حاکمیت خصوصا پس از وقایع اخیر الاحواز وکردستان می باشد. اما آنچه بیش از همه باعث نگرانی بیشتر حاکمیت میشود گسترده تر و گرمتر شدن حرکت ملی آذربایجان جنوبی ولو از طرق دموکراتیک میباشد. بنابراین در کلیه سطوح حکومتی از کمسیون امور امنیت مجلس، شورای عالی امنیت ملی، مجمع تشخیص گرفته تا ستاد تامین استانها و شهرستانها برنامه هایی در خور اختیارات مربوطه جهت مقابله با حرکت ملی تدوین و به اجرا گذاشته می شود. این برنامه ها یکی از استراتژی های کلان حکومت بوده و برای کلیه امور و سطوح سنی مورد استفاده قرار می گیرد. بعنوان مثال میتوان کارهای تبلیغاتی که در مدارس و دانشگاهها اجرا میشود را نام برد.

 

ارگانهایی که مستقیما مسولیت برخورد و پیشگیری جریانهای قومی را دارند عبارتند از :

 

1- وزارت اطلاعات و امنیت کشور :                 

این وزارت که عمده مسولیت را در این زمینه بر عهده دارد، دارای کادرهای مجرب و دوره دیده و عمدتا تحصیل کرده می باشد که تحت یک اداره ویژه بنام مقابله با حرکت ملی آذربایجان نقش عمده خود را در شناسایی و کنترل فعالین حرکت ملی و نیز پس از دستگیری فعالین، جمع آوری و پردازش اطلاعات، جاسوسی در داخل و خارج کشور ایفا میکند. این سازمان که با سازمانهای اطلاعاتی کشورهای همسایه در ارتباط است وظیفه کنترل و شنود مکالمات تلفنی، کنترل سفرهای بین شهری فعالین، شناسایی فعالییت های اقتصادی کلان، تعیین نحوه سازمان وتعریف و شناسایی روابط بین اعضا، تعیین میزان ارتباط داخل و خارج، شناسایی پشتیبانیهای خارجی از حرکت ملی و کنترل نامه های الکترونیکی و سایتهای مربوطه را بر عهده دارد. مرکز این اداره در تبریز قرار دارد که گزارشهای خود را مستقیما به رهبری و مقام وزارت می رساند. ارائه سرویسهای کارشناسی به سایر شهرها از جمله تهران جزو وظایف آنها میباشد.

 

2- اطلاعات نیروی انتظامی:

شامل افراد حد معمول اطلاعاتی اصول گرا و کم سواد و سمج و عمدتا عقده ای و نیز شامل مخبرین دارای سوابق جرائمی که مجبور به همکاری با آنها میباشند. این ارگان وظیفه برخورد مستقیم و فیزیکی و نیز دستگیری و بازجویی اولیه و قرار دادن فعالین در اختیار وزارت اطلاعات و مراجع قضایی را بر عهده دارد .

 

۳-  اطلاعات سپاه پاسداران وبسیج ناحیه ها :

جمع آوری و پردازش اولیه اطلاعات پیش پا افتاده و رایج اجتماعی و بعضا جمع های نیمه خصوصی ومراکز تفریح و…توسط افراد خود فروخته با نام بسیجی، ایجاد گشتهای شبانه موتوری در سطح شهر ومحلات، کنترل و جلوگیری از پخش شبنامه ها و دیوار نویسی توسط این ارگان انجام میشد. باید در نظر داشت ارگانهای فوق گذشته از اینکه همکاری تنگاتنگی با هم دارند در مورد مسایل اطلاعاتی با هم به رقابت می پردازند. به طور کلی روشهای اجرائی ارگانهای فوق را می توان به دو روش مستقیم و غیر مستقیم تقسیم کرد.

 

۱- روش مستقیم: که طی آن با فعالین حرکت برخورد مستقیم صورت میگردد. همچنان که اشاره شد این روش بیشتر در حیطه ارگانهای اطلاعاتی نیروی انتظامی میباشد که شامل موارد زیر میباشد.

 

الف: گروههای گشتی و تجسس شهری: در روزهای حساس به طور قطع و در روزهای عادی به صورت تصادفی واحدهای سواره با ماشینهای عمدتا پلاک شخصی و دو تا چهار سرنشین اقدام به گشت زنی در سطح شهر کرده و مناطق حساس و مشکوک را زیر نظر میگیرند. در روزهای حساس واحدهایی از ساواما نیز که اغلب در حالت عکس یا فیلم برداری هستند اقدام به گشت زنی مینمایند.

 

ب: کنترلهای موضعی ناگهانی: که اغلب در ورودیها یا خروجیهای شهرها دایر میشوند وظیفه آنها کنترل عبور و مرور وسایل نقلیه و شناسایی افراد میباشد. در بعضی موارد ممکن است این پستها در داخل شهر نیز در نقاط متفاوت دایر گردند. معمولا زمان آنها از صبح زود تا دیر وقت شب میباشد.

 

ج: هجوم ناگهانی به خانه افراد سابقه دار: این کار به منظور غافل گیری و کشف سرنخهای جدید انجام میگیرد. لذا ازنگهداری اسنادی تحت هر عنوان که میتواند اطلاعاتی و لو سوخته را در اختیار آنها قرار دهد باید خودداری کرد.

 

د: کنترل ارتباطات: مزدوران امنیتی گاه و بیگاه به کنترل نامه ها و مکاتبات پستی پرداخته و چنانچه نکات یا مطالب مشکوکی در آنها باشد اقدام به ارزیابی، تعقیب و احیانا دستگیری و بازجویی طرفین مکاتبه مینمایند. کنترل دائمی مکالمات تلفنی یکی از روشهای مورد علاقه ارگانهای اطلاعاتی میباشد که بیشترین کمک را درجهت افشا و شناسایی برنامه ها و فعالین ایفا میکند. چه بسا اطلاعاتی که در اثر تکرار از نظر فعالین اهمییت چندانی ندارد، در حالی که برای مزدوران دارای اهمییت ویژه میباشد. لذا از مطرح کردن مطالب مربوط به فعالییت خصوصا زمان و مکان دیدارها و برنامه ها در مکالمات تلفنی وبرقراری تماس تلفنی با افراد سابقه دار و فعال که موجب لو رفتن و تحت کنترل قرار گرفتن شماره شما میشود خودداری شود .

 

ه: شیوه رخنه از خارج: این شیوه که یکی از قدیمیترین روشهای شناخته شده میباشد عبارت است از نفوذ در سازمانها وگروههای فعال .در این شیوه ارگانهای اطلاعاتی عوامل زیرک و تربیت شده خود را در نقش یک مبارز فعال و حتی افراطی و در بعضی موارد صاحب تئوری و تسلط کامل به ایدئولوژی در محافل و گروهها در هر سطحی رها میسازد. که عمدتا با آشنایی تصادفی در جریان حوادث یا بازداشتهای یک شبه در بازداشتگاه ها با افراد سست و هالوی متعلق به گروهها شروع می شود. تحقیق در منبع در آمد و سطح زندگی افراد یکی از روشهای شناسیایی این افراد میباشد. یکی دیگر از روشهای نفوذ در گروهها و سازمانها خرید افراد و مبارزین گرفتار شده در دست ارگانهای اطلاعاتی که دارای نقطه ضعفهایی در زمینه شخصیتی، مالی، اجتماعی، فساد اخلاقی و… میباشند. گاها شیوه های تهدید و تطمیع برای خرید افراد به کار رفته و کفایت مینماید. چون این افراد دارای سابقه مبارزه و زندان و آگاهیهای سیاسی و تشکیلاتی میباشند بسهولت خواهند توانست اعتماد سایر افراد را جلب کنند. لذا چنین افرادی باید مدتی در قرنطینه کامل و سپس مورد بازجویی سازمانی و قرنطینه نامحسوس قرار گیرند.

 

و: تشکیل گروه های تله: در روش ارگانهای اطلاعاتی به جای اینکه منتظر تشکیل و پیدایش گروهها و سازمانها شود تا در آنها نفوذ کند، توسط عناصر ورزیده و تربیت شده خود اقدام به تشکیل گروهها و سازمانها کرده تا فعالین وعمدتا نو پا را جذب این گروهها نموده و کنترل نماید. که خطرناکترین روش ایجاد انحراف در حرکت ملی میباشد. اصولا عمر این گروهها کوتاهتر میباشد.

به طور مثال یکی از اسناد به دست آمده از یکی از ارگانهای اطلاعاتی را که در رابطه با عناصر فعال خارج از کشور می باشد را در ذیل میخوانیم:

"….با توجه به اینکه کسب اطلاعات از اینگونه فعالیتها و اقدامات مستلزم دارا بودن منابع ورزیده و ممتاز میباشد لزوما باید یادآور گردد که منابع آن نمایندگی حتی آنهایی که در حد بالاتر و بهتر ی هستند تا به حال نتوانسته اند در گروه فعالین نفوذ نمایند. چرا که گروههای مزبور طبق تعلیمات خود اعضا فعال و شناخته شده خود را کمتر در جریان فعالییتهای عملی و حاشیه ای خود قرار میدهند. باین ترتیب منابعی که هم اکنون در خارج از کشور با این ارگان همکاری می نمایند در سطح فعالیتهای آشکار قرار دارند و قادر به تامین نیاز ها و اجرای طرحهای این ارگان نمی باشند به همین جهت نمایندگی ها میبایست در انجام و اجرای طرحی که بتوان طی آن افراد مورد نیاز را شناسایی، استخدام و تربیت نمود که دارای جهانبینی و اطلاعات بسیار بالا در رابطه با سازمان گروههای هدف باشد را در دستور کار خود قرار دهند..."

و سند زیر دستورات لازم را که طی دریافت سند فوق از مرکز توسط ریاست یکی از نمایندگیها صادر میشود را نشان میدهد.

۱- استخدام هرچه بیشتر منابع مفید و نفوذ دادن آنها در رده های مختلف سازمانی گروه هدف به منظور کسب اطلاعات لازم از هر گونه فعالیتی که علیه کشور و نظام اعم از تبلیغاتی یا به خطر انداختن منفعت کشور انجام میشود و شناسایی کامل عاملین اینگونه حرکتها و حدالامکان به دست گرفتن مسولییتهایی در داخل این گروهها.

2- برنامه ریزی و اجرای طرحهای ویژه عملییاتی مانند دستبرد و سانسور به منظور بدست آوردن مدارک و اطلاعات خاص وحائز اهمیت.

۳ -ایجاد انشعاب و تقویت اختلافات موجود بین طیفهای مختلف موجود در این جریان و گردانندگان آنها به منظور تضعیف نیروی محرکه آن.

۴ -انجام اقدامات خنثی گر جهت خنثی کردن اقدامات تبلیغاتی گروههای هدف در حوزه تحت نفوذ مانند انتشار نشریات وکاتولوگها .

 

ز: برنامه جهت شناسایی افراد مخفی: به محض شناسایی یکی از افراد مخفی در رابطه با یک عملییات که عمدتا توسط کنترل مکالمات تلفنی انجام میشود با بسیج امکانات وسیع، فرد مورد نظر را تا رد دیگری به دست دهد تحت تعقیب قرار میدهند. این در حالی است که در اینگونه موارد شتابی را که در دستگیری افراد شاخص دارند را ندارند .

 

ح: قرارهای لو رفته: اکیپهای گشتی در سر قرار کاملا استتار کرده و به هیچ وجه در ترکیبهای اکیپی حرکت نمی کنند. چند نفر را در ابتدا و انتهای مسیر قرار داده ضمن نگاه کردن به اطراف بلند بلند صحبت میکنند. گاهی مغازه ها و خانه های اطراف نیز توسط افراد عمل کننده اشغال میشود. درهای باز و افرادی که هر چند یکبار از آنها سرک میکشند آنها را مشخص میکند .

 

ط: ورود پنهانی به خانه های فعالین: به منظور بدست آوردن اسناد اطلاعاتی یا برای نصب میکروفون یا دوربین انجام میگیرد. لذا از نگهداری اسناد طبقه بندی شده در خانه یا محل کار جدا خودداری شود. به موقع ترک منزل نشانه قابل تغییر در اثر حرکت در داخل خانه مشخص کنید و پس از ورود به خانه آن را چک کنید.

 

روشهای غیر مستقیم: در این روش دشمن با استفاده از نقاط ضعف فعالین و مبارزین و ایجاد فضای اطلاعاتی اقدام به دام انداختن وکشف اسرار میکند. بدین صورت که با تبلیغات خود سعی در بزرگنمایی قدرت ارگانهای اطلاعاتی و پلیسی خود دارد که نتیجه آن تسلط کابوس پلیسی بر اذهان مردم میباشد. باین ترتیب برشدت سوظنها وگسترش جو عدم اعتماد افزوده میشود. میخواهد وضعی بوجود آورد که به مردم بقبولاند که ارگانهای ذیربط بر همه حوادث و جریانات آگاه و مسلط بر فعالیت های فعالین میباشد. نتیجه این خواهد شد که بعضی از والدین و همسران فعالین به علت سادگی سیاسی و یا تحت تاثیر علاقه شدید به بستگان خود و از همه مهمتر به علت عدم آگاهی از ماهییت جنایتکارانه رژیم به اندازه یک مامور امنیتی در لو دادن بستگان خود موثر واقع میشوند. بر همین اساس است که که مقام امنیتی در برخورد با والدین از آنها تقاضا میکنند "در صورتی که فرزندانتان به راههای مبارزه کشیده شده اند برای نجات آنها از مجازاتهای سنگین ما را از فعالییتهای انها باخبر کنید." بطور کلی کوشش رژیم براین است که از همه مردم جاسوس بسازد و زمینه آن کنجکاوی بیش از حد افراد خانواده نسبت به هم و نیز دوستان نسبت به هم و در کل رواج روحیه جاسوسی در جامعه میباشد.

آخرین مبحث در این قسمت مربوط به نحوه رفتار و نقاط ضعف فعالین میباشد که به بعضی از آنها اشاره میشود.

 

۱-تظاهر خارجی: نصب عکس شخصیتهای سیاسی و انقلابی یا مطالعه مقالات یا کتب سیاسی وایدئولوژیک در محل کار، کلاس درس، آسایشگاه سربازی، اتوبوس درون و برون شهری برای یک مبارز که به نحوی در مبارزه مخفی شرکت دارد یا در مرحله خود سازی یا آماده کردن خود برای شرکت در هر نوع فعالییتی است، نمونه های ساده ای از تظاهر خارجی و بسیار مضر میباشد که میتواند باعث جلب توجه عناصر امنییتی شود. هر نوع تظاهر خارجی در محیطهای اجتماعی در حکم گناه کبیره ای است که میتواند موجب لو رفتن خود و دوستانتان شود. اگر شما به نیروهای اطلاعاتی و امنیتی هشدار ندهید بر خلاف ادعاهای رژیم تمامی آنها فاقد شعور و هوشیاری لازم برای شناخت مبارزین و کشف فعالییت آنها هستند. بسیاری از لو رفتنها و دستگیریها را به جای اینکه به حساب هشیاری و ورزیدگی نیروهای اطلاعاتی و امنیتی بگذاریم باید بحساب سادگی وعدم رعایت اصول امنیتی یا تکرار اشتباهات تاکتیکی از طرف خودمان بگذاریم. باید در نظر گرفته شود که ارگانهای نامبرده فوق کاری جز مشغول شدن با مسئله حرکت ملی ندارند.

صحبت کردن با صدای بلند در باره مسایل سیاسی و عقیدتی در خیابانهای پر جمعیت و مسیر های شلوغ کوهستانی یا کلوبها ویا قهوه خانه ها کاری بسیار مذموم و خطرناک میباشد. در محیطهای اجتماعی باید با ظرفیت و حوصله فراوان از شرکت در بحثهای چند نفره و خصوصا با افراد ناشناس خودداری کرد. بعضی از فعالین به علت نداشتن ظرفیت و کنترل خود به محض شنیدن عقیده مخالف یا توهین از طرف یکنفر در جمعهای اجتماعی به سرعت و به شدت و بدون تفکر اقدام به جواب دادن نموده وافکار خود را در یک محیط مشکوک و ناشناس افشا میکنند و این خطرناکترین ضعف تشکیلاتی میباشد.

 

۲-عادی بودن: در شرایطی که دوست و دشمن نسبت به فعالین و مبارزین دارای حساسیت و کنجکاو هستند یک مبارز برای اینکه همچنان ناشناخته بماند باید تمام اعمال و رفتارش در محیط کار و زندگی عادی و طبیعی باشد. یک مبارز در حالی که باید سرشار از خشم و نفرت و کینه نسبت به رژیم حاکم و وابستگان و خائنین باشد باید با محیط اطرافش هماهنگ باشد. برای مثال اگر در اداره ای کار میکنید که کارمندان آن دارای تفکر خاصی میباشند بهتر است که شما نیز خود را مثل آنها نشان دهید.

 

۳ -اجتناب از پرگویی: پرگویی اگر بصورت یک عادت در آمده باشد خطرناکترین دشمن مخفی کاری است.

 

۴-سرنگهداری: فرد مبارز مجاز نیست کوچکترین اطلاعی را در رابطه با موجودیت یا فعالیت گروهش هر چند هم بظاهر بی اهمیت باشد به نزدیکترین دوست مورد اطمینان یا حتی برادر یا همسر خود در میان بگذارد. چراکه احتمالا بعد از مدت کوتاهی این اسرار در سطح وسیعی پخش خواهد شد.

 

۵-دقت در توزیع ومبادله کتاب و نشریه و اعلامیه: این مواد باید به کسانی داده شود که ماهیت واصل او صد درصد شناخته شده باشد. بردامنه توزیع نشریات و اعلامیه باید کنترل داشت. به این معنی که تعداد و مسیر توزیع آن برای یک نفر باید مشخص شود. نفر مورد بحث نیز باید دستورات را دقیق اجرا نماید .

 

۶-سبکباری: یعنی جز در موارد ضروری و لزوم باید از نگهداری هر نوع سندی که دلالت بر شرکت شخص در یک گروه یا برنامه مخفی دارد خودداری شود.

 

۷- نگذاشتن ردو اثر: منظور این است که در کلیه اقدامات و فعالیتها ی مبارزاتی همواره باید به این فکر بود و طوری عمل نمود که در صورت دستگیری یا تعقیب اثری از اعمال و ارتباطات خود با دیگران یا محل اختفای یک گروه یا برنامه مخفی سایرین به جا نگذاشت. یا با پاک کردن کلیه نشانه ها مامورین را سردر گم کرد .برای رعایت این مطلب نکات زیر را مد نظر داشته و اجرا نمایید.

الف) از نگهداری عکسهای دوستان هم فکر خود جدا خودداری نمایید .

ب) از داشتن و نگهداری دفترچه تلفن شامل اسامی و شماره ها و آدرس دوستان همفکر خودداری کنید.

ج) از نگهداری نامه ها مخصوصا نامه های الکترونیکی خودداری کنید.

د) بر روی کتابهایی که مطالعه میکنید ار نوشتن حاشیه یا خط کشیدن زیر مطالب یا نوشتن اسامی خودداری کنید.

ه) کوشش کنید اعضای خانواده یا دوستانتان از اسامی رابطانتان اطلاعی نداشته باشند.

۸) برای شناختن افراد از شتاب زدگی اجتناب کنید و به عامل زمان توجه کنید. جنبه های مثبت و منفی و خصوصیات جالب و نقاط ضعف وقوت افراد تحت شرایط مختلف وگذشت زمان بروز مینماید.

۹) پرهیز از معیارها و قضاوتهای قالبی و تعصبی در شناسایی افراد مانند لحاظ کردن سابقه زندان و یا داشتن برادر فعال یا با ایمان در گزینش یک فرد. قضاوتهای تعصب آمیز و از روی عاطفه به اندازه قضاوتهای قالبی موجب شناساییهای سطحی و اعتماد زود رس و نسنجیده خواهد شد.

۱۰ ) پرهیز از وسواس و سوظن های بی مورد: از ساده اندیشی و قضاوت عجولانه در رابطه با گزارشات واصله در مورد افراد خودداری کنید.

۱۱ ) لو دادن غیر مستقیم: غالبا گروههای فعال حرف زدن در باره سایر گروهها را عیب نمی دانند و نوشتن وحرف زدن و اظهار اطلاعات در مورد آنها را مایه فخر و نشانه توانمندی خود میدانند غافل از اینکه نه تنها باعث لو رفتن آنها میشوند بلکه سبب افشای روابط بین گروهها میشوند .باید بدانیم که رپیم و دستگاههای امنیتی آن همه کوشش خود را برای شناسایی گروهها و جمع آوری اطلاعات در مورد آنها و در هم شکستن توان مبارزه ای آنها به کار می بندد. در اینجا بخشی از اسناد بدست آمده از این سازمانها را برای مثال می آوریم:

"….در صورتی که گروههای سیاسی که کم و بیش سازمان یافته هستند بر اساس طرحها و مشی هایی که دارند فعالیتهای مخفی خود را در نهایت پنهان کاری میدهند و در صورتی که اقدامات و تصمیمات آنها بموقع کشف و خنثی نشود خطرات جدی امنیت کشور را تهدید خواهد کرد. از سوی دیگر بمنظور مبارزه و خنثی کردن اقدامات ضد امنیتی بایستی قبلا اطلاعات لازم را کسب و بموقع از آن بهره برداری کرد. لذا بهمین منظور طرح تلاش جمع آوری اطلاعاتی سال… که روشنگر نیازمندی های اطلاعاتی امنیت داخلی کشور است به شرح پیوست اعلام میگردد….

الف) شناسایی هدف سازمان های موجود محتمل–تاکتیک و خط مشی- منابع مالی- محل آموزش اعضا و نحوه آموزش–حدود و وسعت و توانایی اقدامات و فعالییتها–روش تربیت کادر-نحوه جذب اعضا جدید–عمق و میزان تبلیغات وروشهای آن و وسایلی که به کار می گیرند.

ب) شناسایی و تعیین اختلافات داخلی، دو دستگیها و انشعابات احتمالی و همچنین موارد همکاری واختلافات با سایر گروههای موجود.

پ) شناسایی و تعیین اسامی هیت رهبری با تعیین سمت–نام مستعار-میزان تحصیلات-قدرت ابتکار –آدرس محل کار و سکونت–وضع مالی وخانوادگی–وابستگی سیاسی قبلی–نقاط ضعف و قوت-خصایل فردی نظیر (روحیه انقلابی، محافظه کاری، جسارت، ورزیدگی وناتوانی، آگاهی سیاسی و اجتماعی، قدرت رهبری، نفوذ روی افراد و فرمانبرداری کورکورانه و…

علاوه بر این روشها حکومت با بسط دامنه کنترل خود به همه جوانب زندگانی اجتماعی قدرت اعمال فشار خویش را بر مردم افزایش داده است. امروزه اغلب امور زندگی از ازدواج تا مجالس ختم و از استخدام و نوع کار تا محل زندگی در قلمرو ارگانهای اطلاعاتی و امنیتی قرار گرفته است. وقتی بر تمام اینها حکومت بر وسایل تبلیغاتی و سانسور را اضافه کنیم باید نهایت دقت و احتیاط را در فعالییتهای خود لحاظ کنیم در غیر این صورت کوچکترین اشتباه ضربات جبران ناپذیری را بر پیکره حرکت ملی وارد خواهد کرد که قابل بخشش نخواهد بود. تا به امروز دستگیری و یا زندانی بودن یکی از شاخصهای رقابت در بین فعالین حرکت ملی بوده است (که بیشتر در اثر اشتباهات بسیار پیش پا افتاده اتفاق افتاده است). اما آنچه امروزه اهمیت دارد نداشتن سابقه دستگیری میباشد. چرا که آنان که تا بحال دستگیر شده اند گذشته از آنکه تجربه ای بس ارزشمند را در اختیار سایر فعالین قرار میدهند عملا به مهره ای سوخته بدل شده و دائما چه در شرایط عادی و چه در روزهای بحرانی تحت نظر بوده و بعنوان یک دام برای سایر فعالین و به نفع ارگانهای اطلاعاتی حکومت عمل مینمایند. با توجه به کمبود مهره های کارآمد و لزوم حفظ امنیت آنها خصوصا مهره های عملییاتی رعایت موارد حفاظتی اهمییت ویژه خود را می نمایاند.

با توجه به اینکه حرکت ملی یک حرکت انقلابی بوده و حکومت برنامه مدونی برای مبارزه با آن دارد لذا دستگیری وزندانی شدن فعالین امری طبیعی میباشد اما آنچه مهم است این است که باید هزینه این دستگیریها را تا حد ممکن کم کرد. بنابرین رعایت نکات زیر برای کلیه فعالین مخصوصا فعالین ناشناخته که هنوز قابلییت عملیاتی دارند بسیار مهم و حیاتی است.

۱ -از تماس بوسیله تلفن خانه و یا محل کار و تلفنهای با شماره معلوم با سایر فعالین و طرح هرنوع مطلب مربوط در تلفن خودداری نمایید.

۲ -از حضور خود سرانه و بدون هماهنگی با رابطین خود در مکانهایی که احتمال دستگیری در آن زیاد میباشد خودداری کنید.

۳ -از انگشت نما شدن در مراسمات عمومی و اقدامات خود سرانه خود داری نمایید.

۴ -از همراه داشتن هرنوع سند طبقه بندی شده و اسامی فعالین وشماره های آنها در در محلهای مشکوک به دستگیری خود داری کنید.

۵ -فعالین و مبارزین متشکل باید دارای مکانهای امن جهت بر پایی جلسات تیمی و گروهی باشندکه دارای علامتی باشد که بدون جلب توجه امن یا نا امن بودن آنجا را قبل از رسیدن افراد به آن نشان دهد. این علایم طوری باید باشند که در صورت غافلگیری نیز بتوان آن را تغییر داد.

۶ -محلی که فعالین باید در آن جمع شوند باید امن بوده وایجاد کمترین جلب توجه را نیز ننماید. این محل بهتر است در مکانهای متراکم جمعییتی و دارای محلهایی برای فرار اعضا باشد.

۷ - قبل از شروع جلسات و برنامه ها باید برنامه برخورد اضطراری توجیه شده و افرادی که باید در گیر شده و آنهایی که باید فرار کنند و نحوه عمل آنها مشخص شود.

۸ -اعضای یک گروه باید دارای مکان و زمان مشخص تماس در شرایط عادی و اضطراری باشند. مثلا برای زمانهای اضطراری دو زمان مشخص در روز با محل مشخص تعیین گردد که در صورت بروز این شرایط اعضا بتوانند براحتی همدیگر را پیدا کرده و ملاقات نمایند.

۹ -در زمان رفتن به محل ملاقات یا عملیات از عدم تعقیب خود توسط عوامل حکومتی یقین حاصل کنید. باید مواظب چهره های تکراری که در مسیر حرکت خود میبینید باشید.می توانید با روشن کردن یک سیگار یا به بهانه نگاه کردن روزنامه ها یا ویترین مغازه ای اطراف خود را زیر نظر بگیرید.

۱۰ - برای فرستادن پیامهای مهم و حساس هرگز از وسایل رایج (تلفن، نامه، اینترنت و…) استفاده نکنید. برای این کار میتوانید از پیکهای آموزش دیده استفاده نمایید یا خود شخصا برای رساندن پیام اقدام کنید.

۱۱ -ارگانهای اطلاعاتی مخبرین خود را اغلب از بین کثیفترین افراد انتخاب میکنند مانند معتادان به مواد مخدر و الکلیها، کسانی که دارای انحرافات جنسی یا عقده های روانی و خود کمتر بینی یا دارای سابقه مجرمیت هستند. لذا این افراد را در محیط اجتماعی خود شناسایی کرده وبه جمع خود راه ندهید.

۱۲ -موضوعات مهم را فقط در محیطهای بسته ومطمئن صحبت کنید.

۱۳ -در اماکن عمومی با سکوت مداوم عمل شنود دشمن را با شکست مواجه کنید.

۱۴ -هرگاه عناصر مخفی دشمن را شناختید آنها را به دوستان خود معرفی کنید. سعی کنید کسی را بی خود متهم نکنید.

۱۵ -در اکثر آپارتمانها دیوارها به قدری نازک هستند که احتمال استراق سمع بیشتر است. بنابراین در چنین مکانهایی تا میتوانید آهسته صحبت کنید و با روشن کردن رادیو یا تلوزیون صدای خود را محو کنید.

بنابر آنچه گفته شد همیشه باید سعی بر این باشد که از گیر افتادن دوری کرد. ولی گیر افتادن فعالین چیزی دور ازذهن نیست در صورتی که میتوان با رعایت اصول امنیتی احتمال آن را به صفر کاهش داد. پس اگر چنین موقعیتی برای شما پیش آمد موارد زیر را به خاطر بسپارید :

۱ - در هنگام دستگیری خونسردی خود را حفظ کنید.

۲ -شما اولین و آخرین دستگیر شدگان نیستید. بنابراین ضمن کنترل اوضاع سعی کنید قوت قلب دوستان خود باشید.

۳ - سعی کنید بین دستگیر شدگان انگشت نما نشوید.

۴- مراقب عوامل نفوذی داخل بازداشتگاه باشید. افرادی که خود را جزو فعالین نشان داده وسعی در برقراری ارتباط با شما دارند.

۵ -اگر برای اولین بار دستگیر میشوید لازم نیست دفاع ایدئولوژیک یا پرحرفی نمایید .بهتر است خود را بی اطلاع نشان داده و از دادن جوابهای سربالا پرهیز نمایید. بیاد داشته باشید اولین اصل آزادی با کمترین هزینه است. بهتر است خود را فردی نا آگاه و اغفال شده نشان دهید.

۶- پاسخ به سوالات را هر چه ممکن است گنگ ،کوتاه و غیر مشخص بیان کنید.

۷- در بازجویی ها تا می توانید کم صحبت کنید .

۸-  سوالهایی را که جواب میدهید به خاطر بسپارید.

۹-  به احتمال قوی در حین بازجویی چشمانتان بسته خواهد بود. سعی کنید باچشمان بسته بازجویی نشوید. اعتراض کرده وسکوت کنید (سابقه دارها).

۱۰-  گاها فحاشی وضربات ناخوشایندی را در طی نقل و انتقالات دریافت خواهید کردآانها برای بر هم زدن تعادل فکری شماست. سعی کنید خونسرد باشید.

۱۱- بیاد داشته باشید آنها نمی توانند اسرار شما را بخوانند مگر آنکه شما خود کلید ذهن خود را تقدیم آنها کنید.

۱۲- طرز رفتار عاقلانه و مدبرانه شما کلید رهایی شما میباشد.

۱۳ -اگر سابقه دار هستید همانطوری که میدانید تا مراحل آخر بازجویی ماندنی هستید، حتما دادگاهی خواهید شد. مرحله بعدی کارشما مصاحبه با مامورین ساواما خواهد بود. بهتر است همواره اطلاعات سوخته ای را آماده کرده باشید.

۱۴- دانستن قوانین و حق و حقوق مربوطه خود میتواند کمک بزرگی برای شما باشد.

۱۵-  تهدید یکی از عمده ترین شیوه های آنها میباشد، پس بهتر است هرگز ترس را به خود راه ندهید.

۱۶- گول رفتار دوستانه بازجوها را نخورید، چرا که آنها پول میگیرند تا شما را تخلیه اطلاعات کنند پس هرگز به هیچ یک از آنها اعتماد نکنید.

۱۷-  روحیه خود را حفظ کنید .

۱۸-  انتظار کمک از هیچ کس را نداشته باشید. امنیت دوستانتان ونیز خود شما در دستان شماست. اگر درست رفتار کرده باشید در همان چند ساعت اولیه دستگیری آزاد خواهید شد .

۱۹ –اگر فرصتی جهت اطلاع تلفنی بدست آوردید فقط با نزدیکان درجه یک خود تماس بگیرید.

در صورتی که سابقه دار بوده یا از قبل تحت نظر بوده باشید تا مراحل نهایی باز جویی را طی خواهید کرد. بنا براین دانستن مراحل و روشهای باز جویی می تواند کمک شایانی به شما بکند. آنچه در پایین میآید چکیده این اصول و روشهاست.

تکنیکهای باز جویی که در منابع تخصصی عمدتا به عنوان تکنیکهای شستشوی مغزی مطرح میشود درحال حاضر به خوبی استاندارد شده اند. هرچند میزان و ماهیت فشاری که باید در مورد هر فرد اعمال شود متناسب با شخصیت سوژه، شرایط و اهمیت موضوع و توانایی متصدی امر متفاوت خواهد بود ولی تمامیت وکلیت آن تابع اصول و تکنیکهای مشخصی است.

اقدامات:

۱-کنترل همه جانبه و فراگیر: سراسر وجود زندانی حتی فوریترین نیازهای او مانند خواب و بیداری نیز تحت کنترل قواعد سختی است. هدف آن است که سوژه در معرض آزار روانی قرار گیرد و این باور در او بوجود آید که زندانبانان او قادر مطلق هستند و او موجودی کاملا ناتوان است.

۲- منزوی کردن: به محض بازداشت ارتباط متهم با دنیای خارج بطور کامل قطع میشود و فقط اطلاعاتی که متصدیان مناسب تشخیص دهند در اختیار او قرار میگیرد.

۳- عدم اطمینان: در چند روز اول بازداشت چیزی در مورد علت بازداشت به متهم گفته نمی شود و پاسخ به سوالات نیز جز با خشونت نمی باشد. به او القا میشود که خود او به ماهیت جرائمی که مرتکب شده آگاهی دارد وباید اعتراف کند. متهم خود را با یک معمای دیوانه کننده روبرو میبیند وچون چیزی در مورد اتهامات وارده نمی داند بنابراین نمیتواند تدابیر دفاعی اندیشه کند .(در این شرایط فقط باید چنین به خود القا کنید که بی گناهید)

۴- شکنجه: متهم در معرض انواع شکنجه های روحی و روانی قرار میگیرد. بازجویان دوازده تا شانزده ساعت متوالی اورا تحت بازجویی و شکنجه قرار میدهند و ممکن است به او گفته شود که خانواده و دوستان او علیه او بیانیه صادر نموده اند. بعد از این شکنجه ها زندانی را به سلول برگردانده و اجازه میدهند بخوابد اما ناگهان دوباره اورا بازجویی دیگر با تندی بیدار میکنند. این روند آنقدر ادامه می یابد تا متهم آمادگی مطلوب جهت تاثیر پذیری روانی پیدا کند.

۵-  تحقیر شخصیت: زندانی از لحظه اول بازداشت درمیابد که جرم او سبب شده که همه منزلت و احترامی که داشته ازبین برود و با موقعیت اجتماعی خود تحقیر خواهد شد .

۶- ایجاد ناتوانی و فرسودگی جسمی: برای متهم رژیم غذایی برقرار میشود تا وزن، توانایی و طاقت او به سرعت کاهش یابد. در نتیجه وی آنقدر ضعیف میشود که دیگر توانایی انجام فعالیتهای طولانی ذهنی را از دست داده یا برای او دشوار گردد. مختل کردن خواب خصوصا زمانی که توام با خشونت و وحشت، تنش و بازجویی مداوم باشد روند فرسودگی او را تسریع میکند.

۷- مسلم کردن جرم: یکی از موزیانه ترین تدابیری که بکار گرفته میشود فرض ارتکاب جرم توسط متهم میباشد (از نظر بازجو هر متهمی مجرم است مگر خلاف آن ثابت شود). بازجویان سعی میکنند با طرح این فرض به زندانی ثابت کنند که بطور قطع مرتکب جرم شده این اطمینان توجیه کننده اقدامات سخت جهت گرفتن اعتراف است .

توالی مراتب قوق شرط اساسی برای شستشوی مغزی است. چنانچه طی آن متهم پس از یک دوره ابتدایی شوک و سردرگمی به رفتار خود فکر میکند تا شاید در میان آنها گفتار یا کرداری بیابد که دال بر گناهکار بودن او باشد (لحظه شکست) البته ضرورتی ندارد که حتما چنین عملی وجود داشته باشد زیرا عاقبت متقاعد میشود که هر گونه عمل او در گذشته از سوی رژیم جرم محسوب میشود. وقتی متهم در پذیرش احتمال گناهکار بودن خود پیشرفتی نماید یا احساس کند که عقیده جدیدی را میتواند پذیرش نماید زندگی قابل تحمل تر و دردهای جسمی کاهش خواهد یافت (شروع مرحله خیانت به همفکران) در این مرحله بازجویان دوستانه تر خواهند بود و به او شنخصیت خواهند بخشید و با شکنجه گران با خشونت رفتار خواهند کرد. اگر متهم پس رفتی داشته باشد شرایط قبل دوباره اعاده خواهد شد. بطور کلی پذیرش ادعاها پاداش و مقاومت، مجازات دارد. سوژه ناچار به مرحله ای از ترس می رسد که با نا امیدی میخواهد باور کند که :۲+۲=۵

هدف پروسه شستشوی مغزی:

اول)برداشتن تفاوت میان گناهکاری و بیگناهی

دوم) محو مرز بین واقعیت و اوهام ذهنی

این تخریب فکری چه در بعد ایدئولوژی وچه در مساله اعتراف به آسانی حاصل نمی شود. سوژه برای حفظ اعتبار و ارزشهای قبلی خود دفاع می کند. ناتوانی جسمی، خستگی، درد، محرومیت و تحقیر توان دفاعی او را میشکند و وی را وادار به تغییر عقیده یا اعتراف میکند. پذیرش گناه از سوی سوژه نشان دهنده مرحله ای از تغییر عقیده است که باز گشتی ندارد. نتیجه این عمل کنار هم گذاشتن جزئیات و تبدیل آنها به اعتراف است و ممکن است در این حالت دیگران را نیز متهم به مسولیت وضع پیش آمده برای خود کند چرا که وی در این موقع همان اندازه که در گناهکار بودن دیگران سر در گم است که در مورد بی گناهی خود.

مکانیزمهای شستشوی مغزی

۱- همانند سازی: سوژه در حالی که از ارتباطات انسانی جدا شده، خود را با رئیس بازجوها که در مقایسه با زیر دستان ملایم تر و دلسوز تر است، همانند میسازد و این امر معمولا عامل مهمی در تسلیم سوژه است.

۲- کاهش توانایی ذهنی: سوژه در نتیجه خستگی و ناتوانی آنقدر فرسوده می شود که واقعا نمی تواند در مورد موضوع خاصی تمرکز ذهنی داشته باشد.

۳-  سردر گمی ناشی از حبس انفرادی: انزوای طولانی و سردرگمی ناشی از آن نقش مهمی در فرآیند نرم کردن دارد. از سوی دیگر محرومیت حسی شدید معمولا سبب نوعی محرک طلبی گشته واین موجب افزایش تلقین پذیری می شود.

۴-  تلقین: یکی از واقعیتهای انکار نا پذیر آنست که اکثر افراد در مقابل تلقین تاثیر پذیرند این موضوع از زمانهای قبل به عنوان عامل اساسی در تغییر رفتار های طبیعی و غیر طبیعی انسان شناخته شده است. سوژه در اثر تلقین و تحت فشار شدید فیزیکی و هیجانی نمی تواند بین اعمال خود واعمالی که باز جوها تلقین میکنند، تفاوت قائل شود. تلقین به او کمک میکند تا اعتراف خود را بسازد.

۵-  تکرار :تکرار مراحل قبل تنیجه گیری را حتمی میکند.

۶-  احساس گناه :سوژه مجبور است لحظه به لحظه زندگی گذشته سیاسی و غیر سیاسی خود را مرور و اغلب توجیه کند. بازتابهای چنین کاری اغلب باعث برانگیختن احساس گناه می شود که پیدایش این حس نقش مهمی در کاهش توانایی یا اراده مقاومت دارد.

۷-  تخریب خود :هر چند سوژه راهی جز تسلیم در برابر خود نمی بیند اما تحمل تحقیر به تضعیف عزت نفس وی منجر می شود. بخصوص اگر او فرد عالی رتبه ای بوده این مسئله بیشتر برای او مخرب است و موجب کاهش توانایی فرد در مقاومت می شود.

۸-  رفتار شرطی: ارتباط میان پاداش و تنبیه و ارزیابی پیشرفت وعدم پیشرفت یکی از روشهای شرطی کردن زندانی برای ایجاد پاسخ مطلوب در اوست.

۹-  رفتاررغیر عقلانی در برخورد با محرک ناگهانی :بسیاری از افراد در برخورد با محرکهای غیر منتظره مانند درد، ترس و خشم و غیره در هم شکسته میشوند. آنها قادر به کنترل رفتار خود نیستند و به گونه ای واکنش نشان می دهند که بی شخصیت به نظر میرسند. سوژه هایی که بطور غیر منتظره در معرض بد رفتاری یا بی احترامی یا شکنجه قرار می گیرند، ممکن است چنان مقهور شوند که مقاومت آنها در هم شکسته شده وظرف مدت کوتاهی تسلیم شوند .

۱۰-  تناوب ترس و امید :ایجاد متناوب ترس و امید، همان شیوه تشویق و تنبیه است. عامل شستشوی مغزی باید امید به زندگی بهتر و آینده درخشان را در برابر همکاری سوژه در او زنده نگه دارد و گرفتاری به عذاب سخت و طولانی را در برابر عدم همکاری او گوشزد نماید. با توجه به وضعیت فعلی کارشناسان عقیده دارند کمتر کسی را تاب مقاومت در برابر شیوه شستشوی مغزی است. مگر افراد خبره ای که دارای هنر تسلط بر ذهن بوده و آمادگی قبلی دارند. در غیر اینصورت لزوم طبقه بندی اطلاعات بسیار مهم است. اعضای یک گروه و تشکیلات بایستی قانون طبقه بندی اطلاعات را به شدت رعایت کرده ومراتب حفاظتی را یاد گرفته و به کار گیرند. همیشه باید به یاد داشته باشیم که ما برای یک هدف مقدس و متعالی فعالیت می کنیم و اگر روزی هم دستگیر شدیم همیشه فعالیتهای مثبت و سازنده ی خود را که قبل از دستگیری انجام داده ایم در ذهن خود مرور کنیم و بدانیم و آگاه باشیم که با ایمان به خداوند و حرکت ملی آذربایجان می توانیم بر تمامی مشکلات غالب آییم.

من یانماسام

سن یانماسان

بیزیانماساق

ناسیل چیخار

قارانلیقلار آیدینلیغا

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 13:43  توسط ayhan  | 

21 Azər milli hökumətimizin 63-ci ildönümü

 

 

Qeyrətli Azərbaycan Türk milləti:

 

Fars işgalçılarına qarşı qurtuluş savaşımızın parlaq nümunəsi 21 Azər 1324 milli hökumətimizin quruluşudur. 63 il öncə milli hökumətimiz şəhid Seyid Cəfər Pişəvərinin rəhbərliyi və millətimin iradəsilə quruldu. Bir il içində ölkəmiz Azərbaycan öz millətimizin əlilə idarə olunub və bu müddətdə Azərbaycanda Universitet, radio, xəstəxana, Flarmoniya açılıb və bir çox fabrikalar tikilib, işsizliyə son qoyularaq hərtərəfli inkişafa başlamışdır.

Bildiyiniz kimi, pəhləvilərin dövründə Rza şahdan başlayaraq öz ana dilimizdə yazıb oxumağa və mədrəsələrə qadağa qoyulmuşdur. Ancaq milli hökumətimiz yenidən öz dilimizdə məktəbləri açıb və millətimiz bütün sahələrdə ilk oxuldan Universitetə qədər hamısı öz ana dilimiz Azərbaycan türkcəsində yazıb oxuyurdu. Milli hökumətin çabalarıyla şəhərlərimiz abadlaşıb və xiyabanlar çəkilib asvalt olundu. O zamanlar İran adlanan ölkədə asvalt yox idi. Azərbaycanın bütün ərazisində tayı görünməyən əmniyyət və rifah yarandı. Ancaq fars şovinistləri bu uğura dözə bilməyib və bir ildən sonra bütün ordu və gücünü toplayıb ən modern silahlarla millətimizə hücum edərək kütləvi qətlama başlayıb minlərlə soydaşımızı qanına boyayıb, milli dövlətimizi çevirib və müqəddəs toprağımızı işğal etdi. Bu gün 63 ildir ki, toprağımız farsların vərindən işğal olub, öz dilimizi qadağan edib və özgə dilin “əcnəbi fars dilini” bizə  zorla təhmil etməkdədir.      1 Xordat  1385- də  (22 may 2006) millətimiz bir daha  fars işğalçılarına etiraz edərək “Haray-haray mən türkəm” şüarlarıyla fars işğalçı qüvvələrinə qarşı yeni qurtuluş savaşını başlatmışdır. Fars işğalçı hökuməti millətimizə atəş açıb, bir çox soydaşımızı şəhid edib, yüzlərcə insanımızı yaralayıb və minlərin tutuqlamaqla pəhləvi rejiminin davamçı olduğunu bir daha sübut etdi. Ancaq fars şovinizmi nə tutuqlamalarla və nə də har hansı basqı ya zorakılıqla millətimizi əsarətdə saxlaya bilməyəcəkdir. Biz son nəfəsimizə qədər müstəqil Azərbaycan uğrunda savaşacağımıza əmin edirik.   

Bu qutsal dövlətçilik günümüzdə şadlıq törənlərin hər ilki kimi rəngli balon və tərəqqələrlə davam edib və 21 Azər gecəsi saat 8 -dən başlayaraq bütün şəhərlərimizdə, evlərdə, damlarda, küçələrdə, bazarlarda, parklarda, maşınlarda və bir mənada bütün olduğumuz yerlərdə qurd səsi çıxardaraq, qurtuluş rəmzini bütün millətimizə duyuracayıq. Səsimizə səs verərək bu müqəddəs savaşda yardıımınızı  arzu edirik.

Yaşasın azad və müstəqil Güney Azərbaycan!

 

 

Güney Azərbaycan İstiqlal Partiyası (GAİP)                    04.Azər 1387 (24 noyabr 2008)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 16:20  توسط ayhan  | 

قیرتلی آذربایجان تورک میللتی:       

فارس اشقالچیلارینا قارشی  قورتوتلوش ساواشیمیزین پارلاق نمونه سی ۲۱ آذر ۱۳۲۴میللی حکومتیمیزین قورولوشودور .  ۶۳ ائیل   اونجه میللی حکومتیمیز شهید سید جعفر پیشه ورینین رهبرلی و میللتیمیزین اراده سیله  قورولدو. بیر ایل  ائچینده  اوئلکه میز آذربایجان اوز میللتیمیزین  ائلی ایله  اداره اولونوپ و بو مدتده آذربایجاندا یونیورسیته (دانشگاه )-رادیو -بیمارستان- فلارمونیا- آچیلیب و بیر چوخ فابریکالار تیکیلیب ایشسیزلیگه سون قویولاراق هر طرفللی انکشافا باشلامیشدیر. 

بیلدیگینیز کیمی پهلویلرین دورونده رضا شاهدان باشلایایراق  اوز آنا دیلیمزده یازیب اوخماق و مدرسه لره قاداغا قویولموشدور . آنجاق میللی حکومتیمیز یئنیدن اوز دیلیمیزده مکتبلری  آچیب و میللتیمیز  بوتون ساحه لرده  ایلک اوخولدان  بیلی یوردونا(دانشگاه)  قدر هامیسی  اوز آنا دیلیمیز آذربایجان تورکجه سینده  یازیب اوخویوردی. میللی حکومتین چابالاریلا شهرلریمیز آبادلاشدی وخیاوانلار چکیلیب آسفالت اولوندو . او زاما ایران آدلانان اولکه ده  آسفالت یوخودور. آذربایجانین بوتون اراضیسینده مثلی گورونمه ین امنییت و  رفاه یاراندی. آنجاه فارس شوونیستلری بو اوغورا دوزه بیلمئیب و بیر ایلدن سونرا بوتون  اردوسون و گوجونو توپلایب ان مدرن سیلاحلارا میلتمیزه هجوم ائدرک کوتلئوی قتل عاما باشلایپ مینلر سویداشیمیزی  قانینا بویایپ ، میللی دولتیمیزی چئوریپ و  مقدس توپراقیمیزی اشغال ائتدی. بو گون ۶۳ ایلدیر کی مقدس  توپراقیمیز فارسلارین طرفیندن اشغال اولوب، اوز دیلیمیزی قاداغان ائدیپ و اوزگه دیلین (بیگانه فارس ) دیلینی بیزه تحمیل ائتمکده دیر. ۱ خرداد ۱۳۸۵ ده میلتیمیز بیر داها  فارس اشغالچیلارینا اعتراض ائدره ک هارای هارای من تورکم  شعارلایلا  فارس اشغالچی قوه للرینه قارشی  یئنی قورتولوش ساواشینی باشلاتمیشدیر. فارس اشغالچی حکومتی میللتیمیزه آتش آچیپ بیر چوخ سویداشیمیزی  شهید و یوزلرین یارالییپ مینلرین توتوقلاماقلا پهلوی رژیمنین دوامچی اولدوقلارین بیر داهادا ثبوت ائتدی. آنجاق  فارس شوونیزمی  نه توتوقلامالار لا و نه ده هر هانسی باسقی و زوراکیلیقلا ملیتیمزی اسارتده  ساخلایا بیلمه یه جکدیر و سون نئفسیمیزه قدر مستقیل آذربایجان اوغروندا ساوشاجاغیمزا امین ائدیریک.

بو مقدس دولتچیلیک گونوموزده شادلیق تورنلرین  هر ایل کی کیمی  رنگلی بالونلار و ترقه لرله دوام ائدیپ و ۲۱ آذر گئجه سی ساعات: ۸  دن باشلایاراق  بوتون شهرلریمیزده ، ائولرده ، داملاردا،کوچه لرده  ،بازار لاردا، پارکلاردا، ماشینلاردا و بیر معنادا بوتون اولدوغوموز یئر لرده قورت سئسی چیخاراراق  قورتولوش رمزینی بوتون میلتیمیزه دویوراجایق.  سئسیمزه سئس وئره رک بو مقدس ساواشدا یاردیمینیزی  آرزو ائدیریک .

یاشاسین آزاد و مستقیل گونئی آذربایجان

گونئی آذربایجان ایستقلال پارتیاسی ۴ آذر ۱۳۸۷  ۲۴ نوامبر ۲۰۰۸

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 18:48  توسط ayhan  | 

مقدمه :

زبان ترکي سومين زبان با قاعده وقانونمند دنيا به 29 لهجه ونوع مختلف از کشور چين در شرق آسيا تا منطقه بالکان در قلب اروپا تکلم مي شود که از اينان 22 لهجه داراي گرامر و ادبيات مستقل مي باشد و بر خلاف زبانهاي هندي اروپايي در بين زبانهاي اين خانواده اختلاف چشمگير وجود ندارد. علت تفرق وگوناگوني زبان توانمند وسرشار ترکي حوادث تاريخي، شرايط اقليمي و ويژگيهاي آوايي بوده است هيچ يک از زبانهاي زنده و مرده دنيا به اندازه زبان ترکي داراي انوا ع، گونه ها، لهجه ها وشيوه هاي فراوان نيست . زبان ترکي به چهار گروه عمده شامل:

1.گروه شمال شرق (آلتاي )

2:گروه جنوب شرق ( گروه آسياي مرکزي )

3:گروه شمال غرب ( گروه قبچاق )

4:گروه جنوب غرب ( گروه اغوز )

که از اين چهار گروه در ايران گروه جنوب شرق شامل ترکمنها وازبکها وگروه جنوب غرب اوغوزها شامل ترکان آذري .قشقايي و… بيشترين فراواني را دارا هستند.

سابقه حضور ترکان درايران پيشينه اي هفت هزار ساله داردکه ليکن به دليل خصوصا سياستهاي ترک ستيزي و عرب ستيزي رايج در عصر ستمشاهي

پهلوي هرکتيبه و يا نشانه‌اي ازفرهنگ ترکي در آثار باستان شناسي به دست آمده يا معدوم گشته يا به زيرزمين موزه ايران باستان منتقل شده است. ليکن در موارد قابل اشاره موجود فعلي مي توان آثار زير را نام برد:

1-ظرف فلزي سنگين وزن مخروطي شکل که در سال1333 ش کشف گرديد و اکنون در موزه ايران باستان قرار دارد

2-چند ظرف منقوش با نوشته هاي ترکي در طوالش ايران که در موزه ملي ايران نگهداري مي‌شود

3-کتيبه روستاي رازليق در نزديکي شهر سراب مربوط به دوران اورارتورها

4-آرامگاه شاهزاده ماننايي در جنوب درياچه اروميه مربوط به قرن نهم پيش ازميلاد که سنگ نوشته ترکي روي آن در موزه بريتانيا قرار داردو…

غير از سنگ نوشته هاي باستاني آثار خطي دست نويسي ترکي در ايرا ن نيز از قرن سيزدهم ميلادي موجود است که مشهورترين اثرتاريخي وادبي آن کتاب مشهور ((دده قور قود ))ميباشد که نسخه اصلي آن نيز در موزه واتيکان نگهداري مي شود .

ترکمنها :

طبق سرشماري سال 1375 حدود دو ميليون نفر ترکمن در ايران زندگي مي کنند. پراکندگي جمعيتي ترکمانهاي ايران غالبا در استانهاي گلستان، مازندران و شمال خراسان مي باشد .همانگونه که در تقسيم بندي 4 گروه عمده ترک اشاره شد ترکمنها در گروه جنوب شرق (گروه آسياي مرکزي ) قرار داشته وويژگيهاي زباني متفاوت با ديگر ترکان ايران دارند .در زبان ترکمني با آنکه ترکي از نظر عمومي زباني کوتاه صا ئت مي باشد اين وجه زباني متمايز تر بوده وحروف حلقي در آن نمود بيشتري دارد زندگي ترکمنها بر اساس پايبندي به سنتها و ارزشها ي اجتماعي خاص خودشان مي باشد . ترکمنها مسلمان و سني مذهب مي باشند.

عمده طوايف ترکمن ساکن در ايران شامل: خزرلي، نرزيم، آناولي، ناخورلي، چاوادار، اساري، گوکلان، سالير، ساريق، تيکه، يومود، و تورکمان مي باشند.

ترکي خراسان:

طبق آثار سر شماري سال 1375 حدود چهار صد هزار نفر ترک بومي در منطقه خراسان ساکن هستند. پراکندگي جمعيتي ترکهاي خراسان غالبا در مناطق شمالغربي مشهد، غرب بجنورد، قوچان و نزديکيهاي سبزوار مي باشد.

لهجه ترکهاي خراسان را لهجه قوچاني نيز مي نامند .ترکي خراساني به نوعي حد واسط ترکي آذري و ترکمني مي باشد. و در بين ترکهاي خراسان ترکيب نژادي گوناگون و تفاوتهاي لهجه اي بسيار وجود دارد. ترکهاي خراسان به نوعي مشتقي شده از طوايف ترکمن، اوزبک،مينگي و مغولي مي باشند. ترکي سلجوقي نيز در بين جمعيت بسيار اندکي در خراسان و برخي مناطق کرمان رايج مي باشد لهجه اياز ترکي نيزکه تيموري ناميده مي شود در بخشهايي از خراسان و مازندران و گلستان رايج است. در بين ترکهاي خراسان هر دو مذهب شيعه و سني رايج مي باشد.

تركي قزاقي:

اين لهجه از زبان ترکي در تقسيم بندي ترکي جزوگروه شمال شرق(آلتاي) جاي دارد. جمعيت ترکان قزاقي در ايران کمتر از پنج هزار نفر بر آورده مي شودکه در چند روستاي نزديک گرگان پراکندگي دارند.


ترکي خلج:

اين لهجه از زبان ترکي که منحصر به کشور ايران مي باشد توجه دانشمندان ترک شناش جهان را به خود جلب کرده است. طبق بر آوردي که در سال 2000 ميلادي صورت گرفته حدود 50 هزار نفر ترک خلج در شمالشرق شهر اراک در استان مرکزي و نيز پراکندگي اندکي در برخي مناطق استان قم دارند.

ترکي خلجي شباهت بسيار به ترکي آذري دارد ليکن کلمات ترکي باستان بصورت انحصاري در اين لهجه بوفور يافت مي شود و در حقيقت اين لهجه از ترکي را تبديل به پلي براي محققان ترکي باستان براي نيل به ترکي مادر کرده است. طبق نظريه نوع بندي بر اساس شيوه مکتوب، ترکي به سه دوره تقسيم مي شود:

  •  ترکي باستان: شامل زبان گوي ترک،اويغوري وقرقيزي باستان
  •  ترکي ميانه داراي سه شاخه زير:

الف- دوره تثبيت زبان ادبي ترکي اويغوري و پيرايش متون مانوي و بودائي

ب- دوره زبان ادبي ترکي چاغاتاي

پ- دوره زبان ادبي ترکي اوغوزي و قبچاقي

  • ترکي نوين، شامل همه زبان هاي ترکي معاصر .

در حقيقت دانشمندان ترک شناس قبل از معطوف شدن به وجود لهجه ترکي خلجي در ايران ناچار بودند براي تحقيق در دوره هاي ترکي باستان و ميانه به کتب مکتوب و سنگ نوشته ها و اسناد تاريخي استناد نمايند ولي لهجه ترکي خلجي به عنوان شاهدي زنده در مقابل دانشمندان قرار گرفت.

البته ترکي باستان يک زبان مرده همانند زبان اوستايي نيست زيرا که ترکي معاصر ادامه منطقي همان شيوه است. در حاليكه اكثر زبانهاي مرده مثل اوستايي نه از زبان ديگر ريشه گرفته آند و نه در زبان ديگري اداوه يافته‌اند.

ترکان قشقايي:

طبق سر شماري سال 1375 ، حدود يک و نيم ميليون نفر ترک قشقايي در ايران ساکن هستند. ترکان قشقايي غالبا در جنوبغربي ايران استان فارس ، جنوب استان کهکلويه و بويراحمد و خصوصاً شهرهاي شيراز گچساران و فيروز آباد زندگي مي کنند. ترکي قشقايي کاملاشبيه ترکي آذري مي باشد و از اين رو برخي از ترکشناسان قشقائيها را جزو ترکان آذري تقسيم بندي مي کنند. و ترکي قشقايي ترکي آذري نيز ناميده مي شود.

ترکي آذري:

طبق آمار سال 1375 حدود 25 ميليون نفر ترک آذري در کشور ايران زندگي مي کنند. ايران اولين کشور از نظر ترکهاي آذري مي باشد و غير از ايران ترک‌هاي آذري در کشور هاي گرجستان،جمهوري آذربايجان(هفت ميليون نفر)ترکيه(حدود ششصد هزار نفر) عراق(به دليل سياستهاي تبعيض نژادي آمار دقيق ترکهاي آذري عراق معلوم نيست ولي حدود يک ميليون ترک آذري در مناطق کرکوک و اربيل) سوريه ( حدود سي هزار نفر) و نيز تخمين زده مي‌شودحدود سه ميليون ترک آذري مهاجر در کشورهاي ديگر جهان از جمله کانادا، آمريکا،سوئد،استرالياو... زندگي مي کنند.

در ايران از شهر قزوين به سمت شمالغرب کشور که حرکت مي کنيم زبان ترکي آذري، زبان رايج و مرسوم مردم مي باشد که خود زبانشان را ترکي مي‌نامند

و به اشتباه لهجه ترکي آذري گاه زبان آذري نيز ناميده مي شود.ترکي آذري در استانهاي آذربايجان شرقي و غربي، اردبيل، زنجان، قزوين و همدان بصورت عام و در برخي مناطق استانهاي کردستان،گيلان،تهران،و مرکزي رواج دارد.

ترکي آذري به نوبه خود در شهرها و طوايف مختلف گرامر و لهجه خاصي دارا است . عمده زير شاخه هاي لهجه ترکي آ ذري در ايران بر اساس.

قومي عبارتند از: تبريزي ،کاراپاپاخ ،افشاري ، شاهسون ، مقدم ،بهارلو ، نفر ،کاراگوزلو ، پيشگچي ، بايات ،قاجار و قره داغي. زبان ادبي ترکي آذري در بين ترکهاي آذري ايران برگرفته از لهجه تبريز که زيباترين و ملايمترين گويش را دارا مي باشد.

همانگونه که اشاره شد ترکي آذري جزو گروه جنوب غرب يعني گروه اوغوز مي باشد

که اين نوع ترکي با لهجه هاي مختلف خود از منطقه غرب درياچه خزر شروع و تا شبه جزيره بالکان در اروپا گسترده است. به همين خاطر يک ترک تبريزي خيلي راحت و بدون مشکل مي تواند با يک ترک زبان ساکن شهرموستار در کشور بوسني و هرز گوين به زبان مادري خودهم صحبت شود در حاليکه همين فرد با يک ترکمن مثلا از شهر گنبد کاووس در رساندن و فهم کلام به زيان مادري دچار مشکل خواهد شد.

در منطقه آذربايجان غير از ترکي زبانهاي کردي،آشوري،ارمني و گيلکي نيز رايج هستند که هيچ قرابتي با ترکي نداشته و متعلق به زبانهاي هندي اروپايي مي باشند. همچنين جمعيت اندکي نيز تات زبان در مناطقي از قزوين و سه ـ چهار روستاي کم جمعيت آذربايجان شرقي زندگي مي کنند که بر خلاف تصور اين زبان هم هيچ تعلقي به زبان ترکي ندارد و احتمالا تاتي زباني وابسته به گروه زبانهاي باستاني فارسي باشد که آن هم در حال فراموشي و نابودي مي باشد.

غير از ويژگيهاي زباني از وجه تمايزات ترکان آذري با ساير ترکها شيعه بودن ترکهاي آذري مي‌باشد.

در بين اقوام ترک ايران، ترکي آذري از غناي بالاتري در زمينه هاي فرهنگ ، ادبيات، موسيقي و تاريخ بر خوردار است.

سرزمين اصلي ترکان آسياي مرکزي بود و طوائف و قبايلي از ترکان مهاجرت کرده و تمدنهاي اوليه نظيرسومريان و هيتيت ها را بنيان نهادند.

1800 سال پيش از ميلاد امپراطوري هيتي در بين النهرين ، آناتولي،آذربايجان تاسيس شد. البته حدود 3000 سال پيش از ميلاد مسيح،نخستين آ ثار ادبيات ترکي در شهر سومري«اوروق» ايجاد شده است.

نخستين نگارندگان آثار مکتوب ترکي باني‌هائي نوک تراشيده بر روي الواح گلي پخته مي نگاشتند. در سده بيستم پيش از ميلاد ، اکديان فرهنگ سومري را اخذ و با جهان بيني فلسفي خاص آنرا جاودان ساختند.

در همين روزگار در غرب درياي خزر ترکان آسي يا آذي توانستند بر اقوام و قبايل ديگر چيره شده و بدنه حکومتي منسجمي با نام آذر تشکيل دهند.

کلمه «آذر » از دو هجا تشکيل شده است. هجاي نخست، نام قبيله و هجاي دوم يعني«ار» معناي مرد ، جوانمرد و والا مي دهد که مي توان در فارسي ((آذي مرد)) ترجمه کرد.

اجداد و نياکان ترکان آذري ،اين نام را بر روي کوه و رود و پهنه و گستره تحت حکومت خود دادند و رودي که در قلب سر زمين‌شان جاري بود را « ار آذ» ناميدند که اين نام هم اکنون نيز باقيست و در فارسي به آن رود «ارس» گفته مي شود و سر زمينشان را آذربايجان نام نهادند.

ترکي آذري زبان کوتاه صائت التصاقي موزون و داراي قوانين آوايي موزيکال ذاتي است. تركي آذري مثل زبان ترکي داراي 9 حرف صدادار بوده و حرکه‌ها به دو نوع ثقيل و خفيف تقسيم مي شوند و اين ناشي از ويژگي«قانون هما هنگي آوايي»در آن است اين زبان را هميشه در ايران «ترکي»ناميده اند و در متون کلاسيک اسلامي نوشته شده به فارسي يا عربي و ترکي نظير:ديوان لغات الترک،الادراک للسان الاتراک،صوره الارض،المسالک و الممالک، مروج الذهب،حدود العالم،نزهه القلوب،نامه دانشوران و غيره گاه آن را آذريه، آذريد،آذي،آسي،آزي و آذري نيز ناميده اند.

ميراث ادبي ترکي در ايران مديون مردم آذربايجان مي باشد که توانستند ارزشمندترين متون فرهنگي بشريت را پديد آورند.

به برخي از اين آ ثار ارزشمند که جزو ميراث مانا و ادبي ادب ترکي ايراني محسوب مي شوند مي توان به کوتاهي چنين اشاره کرد.

1-قوتادغوبيليغ:يا((سعادت نامه)) که از سوي ((يوسف اولو خاص حاجب)) در سال 448 ه.ق در 6645بيت به نظم در آمده است. اين مثنوي در بحر متقارب مثمن مقصور و به ترکي سره سروده شده است و در سر تا سر آن فقط 85 لغت عربي با مفاهيم ديني و عرفاني به کار رفته است. اين اثر سر مشق تاليف بسياري از ((شاه نامه‌ها))،((پند نامه))ها و((سياست نامه)) هاي ترکي و فارسي بوده است از اين اثر تاکون سه نسخه خطي به دست آمده که کهنترين آن مربوط به سال 818 م است.

2-کتاب دده قور قود: داراي دوازده حماسه منظوم منثور که نسخه خطي به دست آمده از آن، در سال446 ه.ق استنساخ شده است. جنگهاي توصيف شده در ((کتاب دده قور قود)) خير خواهانه و براي گسترش فضيلت و تقواست هم از اين روي است که اين جنگها را ((حماسه))مي ناميم. در اين کتاب از برخورد انسان با موجودات ماورائي و نقش و عظمت جايگاه زن در بين اقوام ترک و از عشق پاک مثالهاي حيرت‌انگيزي مي‌توان يافت که الهام بخش نويسندگان بزرگي چون هومر براي خلق((اوديسه)) و ... بوده است.

از نکات جالب توجه اينکه بين ترکي آذري با ترکي كشور ترکيه تا قبل از قرن پانزدهم ميلادي تفاوت چنداني محسوس نيست و پس از آن با فتح شهر استانبول ترکي در غرب ترکيه شامل تغييرات و ملايمت گرديده و لهجه ترکي استانبولي را از ترکي آذري متمايز مي سازد.

در ترکي آذري ترکان ايران کلمات فارسي و عربي رسوخ بيشتري داشته و برخي قواعد زباني را تحت تاثير خود قرار داده است چنانچه هر چه به مناطق فارس نشين نزديک مي شويم ابن امر نمود بيشتري مي يابد.

نتيجه گيري:

ايران کشوري چند قوميتي و چند زبانه مي باشد. شايد زبان بيشتر از آن که منعکس کننده فرا گردهاي فرهنگي باشد در واقع قالب دهنده اين فراگرد است.

ادوارد سايپر يکي از نخستين زبانشناساني بود که استدلال مي کند.

نظر ما درباره واقعيت، نسخه خلاصه شده‌اي از جهان است که زبان آنرا ويرايش کرده است.جهان واقعي تا حد زيادي بر پايه عادتهاي هر گروهي نا آگاهانه بنا شده است . هر زباني يک فرهنگ خاص را منعکس و تقويت مي کند و حتي مي توان گفت که آن فرهنگ را قالب ريزي مي کند. اگر زبان يک قومي جايش را به زبان يک قوم ديگر دهد ،فرهنگ آن قوم نيز جايش را به فرهنگ قوم ديگر ميدهد.

پس زبان چيزي بيشتر از صرف نماد فرهنگ يک گروه است. زبان هويت گروهي را تقويت مي کند و شيوه هاي انديشيدن و رفتار ويژه يک گروه را تحکيم ميکند.

تکثر قومي و زباني با راهبري صحيح مي تواند مايه اعتلا و پيشرفت کشور ايران را فراهم سازد و جزو افتخارات ارزشمند کشور اسلامي ما را به عنوان نمونه در جهان فراهم سازد.

در يک جامعه چند قوميتي که توسط اصول برابر هدايت مي شود، گروههاي قومي تبديل به گروههاي ذينفع مي شوند که نسبت به يک نظام سياسي و اجتماعي مشترک و واحد وفادار بوده و فعالانه در آن مشارکت مي جويند.

فهرست منابع و ماخذ:

1- سيري در تاريخ زبان و لهجه هاي ترکي نوشته دکتر جواد هيئت 1368 نشر نو

2-انسان شناسي فرهنگي. نويسندگان بيتس،دانيل و فرد پلدگ،ترجمه محسن ثلاني،1382 انتشارات علمي چاپ دوم

3-مجله مطالعات راهبردي. مقاله سياست قومي، نوشته مارتين مارجر.

4-يادمانهاي ترکي باستان. نوشته دکتر حسين محمد زاده صديق.1380 نشر تاريخي

5-تاريخ مردم اورارتو و کشف چند سنگ بنشه به خط اورارتو در آذربايجان نوشته جواد مشکور.1345 تهران. انجمن آثار ملي.

6- زبانهاي مهم جهان. نوشته ميشل مالرب ترجمه عفت ملا نظر.1382 شرکت انتشارات علمي و فرهنگي تهران

7-ماهيت زبان. نوشته علي حسين زاده ( داشقين).انتشارات اختر تبريز 1380

8- سايت اينترنتي http: //www.ethnologue.com/show-country.asp.name=Iran

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 14:52  توسط ayhan  | 

كشورجمهوري آذربايجان بخشي از اراضي بزرگ و تاریخی ترکهای آذربایجان است كه در پي دو دوره جنگ ميان روسيه و ايران و با قراردادهاي گلستان و تركمانچاي به دوقسمت جدا شده است



جدائی اراضی بزرگ ترکهای آذربایجان به دو قسمت شمالی و جنوبی  و مسووليت امروز ما آذربایجانیهای  ترک

G.A. ORDUMUZ

كشورجمهوري آذربايجان بخشي از اراضي بزرگ و تاریخی ترکهای آذربایجان است كه در پي دو دوره جنگ ميان روسيه و ايران و با قراردادهاي گلستان و تركمانچاي به دوقسمت جدا شده است. اين نكته‌‌اي است كه همه آن را مي‌دانند و اين حقيقت را تاريخ‌شناسان جهان در كتابهاي مختلف ذكر كرده‌اند، و در اغلب كتابهاي تاريخي مربوط به دوره‌ي  ترکهای قاجار موضوع جنگ‌هاي روسيه ـ ايران و نحوه‌ي جدايي اراضی وسیع آذربایجان و شهرهای تبریز اردبیل ارومیه زنجان قزوین ...از گنجه، باكو، ايروان، نخجوان، قره‌باغ و ... از آذربایجان بزرگ مورد بررسي قرار گرفته است. امروز هر ترک آذربایجانی در هر نقطه‌اي از جهان كه باشد، راجع به جدایی آذربایجان به دو قسمت و اشغال اراضي جنوبی آذربایجان توسط رژیمهای شونیسم فارس و آریانی شاهنشاهی و امروز هم  توسط شونیسم فارس با لباس آخوندی خمینیسم  چيزهايي مي‌داند، يعني همگان مي‌دانند كه، این اراضی وسیع ترکهای آذربایجان بود که به دو قسمت جدا شد نه اراضی ایران. بخش‌هاي شمالی آذربایجان یک کشوری مستقل با نام جمهوری آذربایجان با سیستم سکولار لائیک و عضو سازمان ملل متحد است و بخشهای وسيعي از خاك بزگ آذزبایجان که در نقشه امروز ایران هم ایالت های آذربایجان مشخص است  اکنون زیر سلطه ایران شونیسم فارس آخوندی است. اين يك سوي قضيه است. دانستن اينكه ما بخش‌هاي وسيعي از خاك آذربایجان را از دست داده‌ايم، يك حس عميق تأسف را موجب مي‌شود و نيز ناخودآگاه اين فكر را در ذهن ما پديد مي‌آورد كه: «چگونه مي‌توانيم اراضي اشغالي خود را از ایران بازپس گرفته و آزاد كنيم؟» اين موضوع بسيار مهمي است كه بايد درباره‌ي آن بسيار انديشه كرد. خصوصاً ما آذربايجا نیهاي ترک بايد درباره‌ي اين موضوع حساسيت خاصي داشته باشيم. و در هر حركتي كه براي آزادسازي اراضي اشغالي ما باشد، پيشتاز و پيشرو باشيم.

نخست بايد بدانيم كه در تجاوزات ارتش ايران به آذربایجان جنوبی در سال 1946 در زمان حکومت  سید جعفر پیشه وری هزاران تن از نياكان ما براي حفظ اراضي بزرگ آذربایجان جنوبی  به شهادت رسيده‌اند. هزاران تن ازترکهای  غيور آذربايجان در تبریز اردبيل خلخال زنجان، و ... تا پاي جان كوشيدند تا با سپاه ایران مقابله كنند. مناطق دیگر آذربایجان نیز مثل اصلاندوز و خدافرين شاهد رشادتهاي نياكان شجاع ما بوده است. علاوه بر آن،  ترکهای آذربايجان آنسوی ارس جمهوری آذربایجان نيز كه در آن روزگار بخشي از شوروی سوسیالیستی و زیر کنترل روسها بود با برادران خود در آذربایجان جنوبی همدردی می کردند.اینها هم از اهالي خاک وسیع آذربایجان بودند.تاریخ همیشه شاهد رشادتهای ملت بزرگ ترک  آذربایجان در جهت کسب استقلال و هوییت خود بوده است. این مللت در شهر گنجه كه جزو خاك آذربایجان است، مجاهدتهاي درخشاني انجام دادند. در شهر گنجه كه جزو شهرهاي بزرگ و زیبا آذربایجان به شمار مي‌رود، يك سردار ترک آذربایجانی به نام «جوادخان گنجه‌اي»، يك ماه تمام با عده‌اي قليل در مقابل بيست‌هزار روسي متجاوز مقاومت كرد و به شهادت رسيد. حسين‌قلي خان حاكم باكو در اقدامي متهورانه يك سردار روسي به نام سيسيانوف را كشت و سر وي را به تهران فرستاد.

ترکهای آذربايجان شمالی كه در شمال ارس (جمهوری آذربایجان و سایر مناطق) زندگي مي‌كنند، مانند ملت آذربایجان جنوبی که در اشغال ایران است وترکهای ترکیه قبرس ترکمنستان شمالی(جمهوری ترکمنستان) و ترکمنستان جنوبی(در اشغال ایران) ترکهای قشفائی و ...از یک مللت و داراي پيشينه‌ي تاريخي و فرهنگي زبانی هستند. به دليل اشتر كات مذهبي و قومي و زبانی و نيز مجاورت جغرافيايي، ما ترکها مسئوليت سنگيني در قبال سرنوشت  همدیگر بر دوش داريم.

همه‌ي اين دلايل ثابت مي‌كند كه ما ترکها دنیا مسووليت بزرگي در قبال اتحاد ترکهای آذربایجان شمالی ساكن در شمال ارس (جمهوری آذربایجان) و آذربایجان جنوبی(دراشغال ایران) بر عهده داريم و بايد حركت گسترده‌اي را براي احياي پيوندهاي ديرين ميان شمال ارس (جمهوری آذربایجان) و آذربایجان جنوبی (در اشغال ایران) آغاز كنيم. البته در اين راستا اقداماتي توسط  مللت بیدار ترک آذربایجان و خصوصأ روشنفكران جوان و هوییت طلب شهرهايي مانند تبريز، اروميه، زنجان و اردبيل انجام شده است و مللت ترک آذربایجان علیرغم آسیمیلاسیون شدید و فشار و سرکوب رژیم آخوندی ایران بیداری خود را از دست نداده اند.  طي سالهاي گذشته و اکنون در مطبوعات و رسانه‌های داخلی و خارجی  اخباري درباره‌ي فعاليت و بیداری ترکهای آذربایجان جنوبی در اراضی  خودشان منتشر شده كه حاكي از تلاش مشترك روشنفكران ترکهای  آذربایجان شمالی و  دنیا براي احياي پيوندهاي ديرين ميان ترکهای آذربایجان است.

البته روشن است كه منظور من از احياي پيوندهاي ديرين ميان آذربایجان شمالی و آذربایجان جنوبی و يا پيوند اين اراضی جدا شده در سال 1828 -  1813 با همدیگر،  ارايه‌ي يك فكر منطقي و خردمندانه است. تصور كنيد كه شما خانه‌ي بزرگي داشتيد به نام آذربایجان كه  به زوربه دو قسمت شده و يك اتاق آن جدا شده و هنوز هم  زیر اشغال ایران است و سالها از اين ماجرا گذشته است. اكنون شما مي‌خواهيد اتاقي را كه جزو خانه‌ي شما بوده، بازپس بگيريد. آيا اقدام شما يك اقدام منطقي براي گرفتن حق خودتان محسوب نمي‌شود؟ ماجراي جدائی اراضی وسیع آذربایجان ( و به طور كلي شهرهای نازنین  آذربایجان از یکدیگر) به همين مثال شبيه است، اراضی وسیع ترکهای  آذربایجان جنوبی و آذربایجان شمالي (جمهوري آذربايجان ) به زور ازهمدیگر جدا كرده‌اند. اكنون ترکهای  آذربایجان جنوبی  و  آذربایجان شمالي ، مي‌خواهند به جدايي پايان داده و خاك و حق خود را از رژیم شونیسم فارس آخوندی که در منطقه از نام اسلام سوءاستفاده های کلانی برده و می برد بازپس بگيرند. البته كه در نزد همه‌ي خردمندان جهان اين كار، يك اقدام مثبت و منطقي محسوب مي‌شود.

بي ‌گمان منظور من اين نيست كه دولت جمهوری آذربایجان بيانيه صادر كند و خواستار الحاق فوري آذربایجان جنوبی به جمهوری آذربایجان باشد. در شرايط حاضر، دخالت دولت جمهوری آذربایجان در اين مسأله منطقي به نظر نمي‌رسد. منظور من اين است كه روشنفكران، نويسندگان، روزنامه‌نگاران و هنرمندان ترکهای  آذربایجان در دنیا جايگاه اين مسأله را در افكار عمومي ارتقا داده و به يك «طلب ملي» تبديل كنند...انتشار مجله های وزين با نامهای مختلف و در جهت پیوند و اتحاد آذربایجان بزرگ توسط فعالین  حركت آزاديبخش و استقلال آذربایجان جنوبی با همكاري تعدادي از فعالان فرهنگي باكو و تبریز و در سطح دنیا منتشر شود،  البته در شهرهای مختلف آذربایجان قیام ترکهای آذربایجان در سال گذشته (2006)و در سا لگرد این قیام در سال 2007 علیه رژیم شونیسم فارس آخوندی با شعارهای «هارای هارای من تورکم»و ... نويد بخش يك حركت بزرگ فرهنگي در راستاي پيوند دوباره آذربایجان شمالي و آذربایجان جنوبی است ... البته با دلايلي كه برشمردم، اين موضوع براي ترکهای  آذربایجان جنوبی از اهميت خاصي برخوردار است. خصوصاً كه دولت حاكم بر آذربایجان جنوبی، تلاش دارد با سوء استفاده ازاسلام (شیعه سیاسی) بر ضد  جمهوری آذربایجان فعاليت كند وترکهای آذربایجان جنوبی را كه خواستار الحاق و  اتحاد با آذربایجان شمالی هستند با موضوعات پوچ و اختلاف برانگيز سرگرم كند.

رژيم ایران مثل همیشه در صدد سؤاستفاده از نام شیعه سیاسی (مثل قصبه ناردالان جمهوری آذربایجان) تلاش عليه  جمهوری آذربایجان ميکند، سرزمینی که جوادخان گنجه‌اي‌ها، ستارخان‌ها باقر خان ها  پیشه وری ها ... در راه حفظ آن به شهادت رسيده‌اند. در چنين شرايطي، موضوع اراضي اشغالي آذربایجان توسط ايران، بايستي به يكي از موضوعات مهم ملت ترک آذربایجان و به خصوص جامعه‌ي ترکهای دنیا تبديل شود. تفكر اتحاد مجدد آذربایجان شمالي و آذربایجان جنوبی ـ كه آرزوي همه‌ي ترکهای آذربایجان جنوبی و خصوصاً ترکهای جمهوری آذربایجان است ـ بايستي در محافل روشنفكري، ادبي، مطبوعات و رسانه‌ها مورد توجه ويژه‌اي باشد. اين تفكر در جمهوری آذربایجان ( آذربایجان شمالی)  نيز بسترهاي لازم را براي رشد و شكوفايي دارد. عليرغم تبليغات ضد جمهوری آذربایجان (شمالی) گسترده‌اي كه توسط رژيم شونیسم آخوندی در آذربایجان جنوبی انجام مي‌شود، مردم آن سامان احساسات و تفكر اتحاد خوبي دارند و مردم آذربایجان جنوبی هم در کنار برادران خود هستند. ترکهای آذربایجان شمالی از هنگام جدايي از آذربایجان جنوبی، تحت ستم‌هاي سنگين و تحمل ناپذير تزارها و كمونيست‌ها قرار داشته و با فروپاشي شوروي روزهاي بهتري را پيش رو دارند و امروز هم در جهت توسعه قدمهایی که بر داشته  که قابل قیاس با ایران آخوندی شونیسم فارس نیست . اما همانگونه که جمهوری آذربایجان با يك سیستم و دولت مدرن در دنیا در جهت پیشرفت قدمهایی بر داشته ولی  حكومت آخوندی، حكومت «مذهبی و اسلامی» (به تعبير مقامات تهران) مي‌باشد. بعد ازانقلا ب اسلامی هم، متاسفانه حكومت مردمي درجمهوری اسلامی ايران شكل نگرفت. ابتدا حكومت شونیسم وجلاد و سرکوبگر  خمینی روي كار آمد  كه منافع مردم آذربایجان جنوبی را برباد داد(نمونه شریعتمداری) ... و پس از خمینی شیطان صفت سلسله‌ي پادشاهي آخوندهای شیطان صفت خامنه ای، رفسنجانی، احمدی نژاد،  منابع و ثروت آذربایجان جنوبی را درجیبهای خودشان و در اختيار مناطق فارس نشین قرار داده‌ و با دادن امتيازهاي كلان به روسیه و چین وحمایتهای کلان مادی از گروههای تروریستی حزب الله لبنان فلستین، ميكوشد تا به حكومت خود ادامه دهد. و باز هم مردم آذربایجان جنوبی (در اشغال ایران) در وضعيت فلاكت‌باري زندگي مي‌كنند و فقر و بي‌بند  واري واعتیاد و استبداد بر آذربایجان جنوبی(در اشغال ایران) حاكم است. در چنين وضعيتي آنان نيز خواستار پيوستن به جمهوری در حال توسعه  آذربایجان ترک هستند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 14:50  توسط ayhan  | 

نزديك به دويست سال پيش، قسمتي ازاراضی بزرگ آذربایجان به زور تفنگ و سرنيزه و به واسطة دو قرارداد گلستان و تركمانچاي و تحمیل بر ملت بزرگ آذربایجان، به اشغال روسيه درآمد،



نزديك به دويست سال پيش، قسمتي ازاراضی بزرگ آذربایجان  به زور تفنگ و سرنيزه و به واسطة دو قرارداد گلستان و تركمانچاي و تحمیل بر ملت بزرگ آذربایجان، به اشغال روسيه درآمد، اين محدودة اشغال شده از خاك آذربایجان، که استقلال خود را از روسها گرفت  جمهوری آذربایجان "شمالی" است. قسمت آذربایجان "جنوبی" در اشغال ایران است. البته در تاریخ، کشور مستقل اذربایجان جنوبی را حدود یک سال(1946 حکومت ملی سید جعفر پیشه وری) داشتیم. در جاي جاي اين سرزمين نشانه‏هاي پيدا و پنهاني از آذربایجان و هويت تورک ها ی آذربایجان ثبت و ضبط است، ازدربند (داغستان فعلی)تا همدان(رجوع شود به تاریخ طبری و بیهقی)،  و از ايروان تا نخجوان همه و همه اراضی بزرگ تورکهای اذربایجان است. اما اغلب در رسانه‏ها و مطبوعات و درميان فرهيختگان، سرزميني كه آذربایجان جنوبی ناميده مي‏شود، مناطق تورکهای آذربایجان و يا منطقه‏اي است كه در قديم،  حتی در زمان ساسانیان آذربایجان بزرگ خوانده مي‏شد.البته جای خوشحالی است که، قسمتی از اراضی بزرگ آذربایجان تورک، از سال 1918 (1297 شمسي ) و توسط يك حكومت دموکراتیک و بعد ها در سال 1991استقلال خود را گرفت، عضو سازمان ملل و سازمانهای معتبر جهان است. لازم به ذکر است که، بر خلاف بعضی از جمهورییهایی که بعد از فرو پاشی شوروی به استقلال رسیدند. ترکهای آذربایجان شمالی اولین ملتی هستند که قبل از فروپاشی شوروی برای استقلال وطنشانه دلیرانه در مقابل ابر قدرت سابق شوروی مبارزه کردند و جلوی تانکهای رژیم روسیه هم ایستادند و شهدایی هم در راه استقلال دادند. جمهوری آذربایجان وجوه اشتراكی از جهات مختلف با ايران فارس ندارد،فارسها مثل  بسياری از ارامنه و یا گرجیان در قفقاز جنوبي هستند. فقط ملت تورک آذربایجان شمالی و آذرباجان جنوبی است که علیرغم فشار و سرکوب رژیم شونیست خمینی، باز هم پل این ملت تاریخ ساز ارتباط درونی را با هم دارا می باشند.اراضی آذربایجان، يكي از كانونهاي ديرين شعر و ادب تورکی، و خاستگاه شاعران و نويسندگان بزرگ تورک آذربایجان مانند نسیمی، نظامي گنجوي، پروین اعتصامی و خاقاني شيرواني و ... است. در جاي جاي شهرهايي مانند باكو، اردبیل، گنجه، تبریز، نخجوان، زنجان، ارومیه نمادها و نشانه‏هاي فرهنگ تورکهای آذربایجان به چشم مي‏خورد. از بناهای قدیمی و تاریخی در تبریز، اردبیل، قزوین و زنجان  تا بناهای تاریخی زمان سلجوقیان تورک، سلسله ای تورک آذربایجانی صفوی در گنجه، نخجوان و باکو  نشانه‏هاي روشن هويت تورکی آذبایجانی آشكار است. اگر چه طي 85 سال گذشته، در مناطق آذربایجان جنوبی(اشغال ایران)، مبارزة بي‏اماني با زبان تورکی آذربایجانی توسط رژیم پان فارس پهلوی و رژیم پلید آخوندی خمینی انجام شده تا پيوندهاي معنوي آذربایجانیهای تورک جنوبی با آذربایجان شمالی گسسته شود، با اين حال، زبان تورکی آذربایجانی كه اكنون زبان رسمي در آذربایجان شمالي است، به عاملي براي پيوند ميان تورکهای آذربایجان جنوبي با ترکیه و آنادولی(آناتولی) تبديل شده است، چرا كه ميليونها تورک آذربایجانی فارس نیستند و تورک آذربایجان هستند و بيش از ديگر تورکها، براي تلاش در مسير وحدت تورکهای جدا شده با همدیگر اشتياق دارند.اما رژیم ایران آخوندی با نام و  سوءاستفاده از اسلام در عمل دست به کارهای فاشیستی پان ایرانیستی میزند. چنانچه در روزنامه های مختلف ومنابع هم موجود است، رژیم ایران با مالیاتهای میلیونها تورک آذربایجانی حمایتهای مادی خود را از پشتون سالاری در افغانستان و تاجیکستان ادامه می دهد. نمونه هایش هم هفته های گذشته بود که، با آمدن امامعلی رحمان اف رییس جمهور تاجیکستان به تهران، رژیم شونیست در لباس آخوندی از جیب این ملت صدها میلیون دلار به تاجیکستان هدیه کرد.در واقع با این کارهای رژیم خمینی، فاشیست بودن شان نیز به خوبی روشن میشود. در رابطه با تورکهای آذربایجان(شمالی- جنوبی)، به طور كلي مي‏توان گفت كه به جز مرز جغرافيايي فعلی،(مثل مرزهای مصنوعی شوروی سابق) هيچ عامل جداكنندة‌ ديگري ( مانند فرهنگ، زبان، آداب و رسوم، تاريخ ، دین ) ميان تورکهای آذربایجان شمالی - جنوبی ساكن در منطقة شمال ارس (جمهوری آذربایجان)  با  جنوب ارس،   آذربایجان جنوبی(در اشغال ایران شونیست) وجود ندارد. با تكيه بر همين عوامل مهم و علل وحدت بخش است كه مي‏توان مناطق تورکهای آذربایجان جنوب ارس را آذربایجان جنوبی (در اشغال ایران آخوندی) ناميد. در نقشه امروز ایران هم اراضی آذربایجان مشاهده می شود.

در جهان امروز  ملت‏ها و دولتها به سوي همگرايي يا واگرايي  كشيده مي‏شوند. ملتهايي كه داراي تمدن غني و مشترك هستند، به سمت همگرايي حركت مي‏كنند، اتحاديه اروپا نمونهاي  موفق از سياست همگرايي است ، طي سالهاي گذشته تعدادي از كشورهاي تورک نيز براي در مسير همگرايي به ايجاد نهادهايي دست زده‏اند. « آ، سه ، آن » نيز اسم اتحاديه كشورهاي جنوب شرق آسياست. تشكيل « آ، سه ، آن » حركتي ديگر در راستاي همگرايي ميان كشورهاست. مرحوم ابوالفضل الچی بیگ، رییس جمهور سابق جمهوری آذربایجان پس از به قدرت رسيدن، طرحهاي مختلفي در اين زمينه ارايه كرد كه از جملة اينها اتحادیه واحد كشورهاي تورک است... عبارت « آذربایجان جنوبی » و انتشار مجلةهای آذربایجان جنوبی نيز اقدامي فرهنگي در راستاي  همگرايي دوبارة ملت تورک واحدي است كه قرنها در يك سرزمين و در پهنة‌ يك فرهنگ و يك تمدن به نام فرهنگ و تمدن تورکی و در يك جغرافياي مشترك فرهنگی زيسته‏اند، اما قريب دويست سال پيش، با تجاوز روسيه به خاك آذربایجان و پس از سالها جنگ و تحميل عهدنامه‏هايي شوم، گروهي از اين ملت واحد  تورک آذربایجان را در اراضی بزرگ از ميهن و ملت مادر جدا كرده‏اند.(آذربایجان شمالی و آذربایجان جنوبی)نه اراضی ساختگی ایران. در جهان امروزی نیز اینگونه نمونه ها زیاد است. از جمله، آلمان غربی و آلمان شرقی که بعد ازسالها جدایی امروز متحد شده اند. و یا دو کشور کره که سالها جدایی ودو سیستم تحمیلی جدا بر یک ملت کره ای، الان رو به اتحاد قدمهای برداشته میشود. تورکهای آذربایجان هم این راه را طی خواهند نمود. هر چند كه امروز نظام سياسي متفاوتي در آذربایجان جنوبی(در اشغال ایران) حاکم است. اما نظام زبانی، تاريخي، فرهنگي و به طور كلي نظام هويّتي يكساني با هم دیگر دارند. عبارت « آذربایجان جنوبی» به معناي نفي ایران که يك كشور پر از ملل مختلف عرب، بلوچ، ترکمن و .... دارای کویرهای بزرگی است، نمي‏باشد،  « آذربایجان جنوبی» پيوند دهندة‌ قلب‏ها و پلي ميان آذربایجان تورک شمالی و جنوبي با ملت قدرتمند تورک ترکیه  است، اگر چه ملتهای تورک آذربایجان طي دويست سال گذشته، اقدام مؤثري براي اتحاد اذربایجان شمالي و آذربایحان جنوبی انجام نداده‏اند، البته مرحوم ابوالفضل الچی بیگ رییس جمهور سابق آذربایجان (شمالی)در این راه بسیاری از جوانان و ملت تورک آذربایجان را بیدار کرد و الان هم این راه مقدس ادامه دارد.  اما هرگاه ساية حكومت‏هاي آهنين و استبدادي خمینیسم مثل شاه از سر مردم آذربایجان جنوبی و دیگر تورکها كنار رفته، آنها براي پيوستن به هویت ملی جانفشاني كرده‏اند و  خواهند کرد. زیرا ایران که قدرتمندتر از شوروی سابق نیست. در سال 1918 (1297 شمسي ) هنگامي كه حكومت تزاريسم پايان يافت، و حكومتي دموکراتیک با حمايت ملت تورک آذربایجان در آذربایجان شمالی تشكيل شد، هيأتي از سوي دولت ايران براي پي‏ريزي روابط روانة ‌باكو شد، و با بسياري از دولتمردان باكو و چهره‏ها، ملاقات کرده اند. بعد از فرو پاشی شوروی در سال 1991، ملت آذربایجان شمالی و نخجوان با آمدن به آذربایجان جنوبی و کنار رود ارس و بالعکس، با شعار "آذربایجان بیر اولسون پایتاختی تبریز اولسون" یعنی "آذربایجان دوباره یکی و متحد شود  و پایتخت اش هم تبریز شود". همدیگر را در آغوش گرفتند.    حتي پيش از فروپاشي شوروي، حركت گسترده‏اي از سوي اهالي آذربایجان ونخجوان براي پيوستن به همدیگر صورت گرفت. در همين زمان، ترکمن های جنوبی در اشغال ایران نیز، براي پيوستن به ترکمنهای شمالی تلاش كردند، اما متأسفانه پاسخ شايسته‏اي دريافت نكردند و ناچار پرچم استقلال برافراشته و « جمهوري مستقل  ترکمنستان جنوبی »در اشغال ایران را تشكيل دادند و امروزه هم فعالییتهای ملی ادامه دارد... همة‌ اينها حاكي از آن است كه  آذربایجان جنوبی  پاره‏اي از اراضی بزرگ آذربایجان تورک است ، آذربایجانی که در ادبیات و فولکولور این ملت  بزرگ تورک هم وجود دارد. چنانکه شاعر می گوید:
سن بیزیم سن، بیزیم سن
دوردوغجا بدن ده جان
یا شا یاشا چوخ یاشا
ای شانلی آذربایجان
 
بو تورپاغي سئويرم
 
بو تورپاغی سئويرم 
منيم وطنيميدير بورا
 گله جک بير قانلی گون
ستارخانلار،پیشه وریلر بیر داها قالخار
آذربایجان دوشمنلرينی 
يئنه ده بير بير قيرار...
 
او گون، جنوبی آذربایجانیم
قوووشاجاق بیر بیرینه
وطن بیتووله شه جک
مژده وئر غم چکنه
 
جنوبی آذربایجانیم...هئی
شمالدان آیری قالماز
قیشین قارادیر اوزو
اینان کی گله جک یاز
 
تبریز ، اردبیل قالخیر
جنوب اسیردی اسیر
داردا قالان شئرلرین
گنجه دن سسی گلیر
قالیب اشغال آلتیندا
تبریزیم زنجانیم
قوووشاجاق آذربایجانا
باکیم گنجه م ، شیروانیم
 
نئج کی تورک شاه اسماعیل
فتح ائله دی، اصفهانی...
یئنه ده آلاجاغیق
تبریزی، زنجانی...
 
 
بو تورپاغی سئويرم
 بورا منيم وطنيم 
بورا آذربایجان ديرآذربایجان  
بورا منيم دير منيم

 يا شا ياشا وطنيم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 14:49  توسط ayhan  | 

Kimlik
Kimliyimizi bilmək uçun tarximizi  bilməliyik. Biz kimik? Hardan gəlmişik? Ata babalarimiz  kimlərdi?Dilimiz  nədir? Inanclarimiz nəidi və sayirə  amillər ki bizim  bizim kimliyimizi oluşdurur.
 
Burda əhəmiyətli olan  bir olaya diqqət etməliyik . Bugünə qədər  İran  və Avropa mərkzli tarixcilərin bizim tarixmiz  haqda yazdiqlari  oydurmadan başqa heç bir şey deyildir.Niyə ki tarix boyu turklər   impratorluq  surup avropalilardan  bac  alib ve onlari siyasi strukturun dəyişdirmişdir.Avropa  Turk Unsurunə heledə  düşmən kimi baxir və onun guclənməsindən qorxur.Buna gorədə turklərin tarixin təhrif edərək bizləri oz kimligimizdən uzaqlaşdirib və  hind urpayi ya  ariyai  kimlik yaradraq turk thlukəsindən xəlas olmani istəyir.
 
Məhz buna görədə bugünədək İranda yazilan ,yayilan, məktəb və universitələrdə sistemli olaraq  bizlərə oyrətkləri qondarma  və oydurma tarix olmuşdur.Turklərin tarixin silb məhv edib bizə yeni kimlik düzletmyə çalışan fars şövönizmi Sümer  turk ketibələrini,ilam kətibələrini,manna və mad  orartu və askanlar mədəniyətini ort basdir edərək  bizə 2500 il darix yaratmaqdadır. Bizi azəri, pehləvi,zərtuşti və elcədə muhacir adlandıraraq əslimizdən uzaqlaşdirmaqdadir. Ta ki bizlərə hukumət surə bilsin.
 Bir halda ki bizim 8 min illik yazılı tariximiz var və dunyanin ən qədim mədəniyətini qurn  və bu yerlərin əsil sahibləriyik.Əksinə bu aryiyayilərdi ki  bizim topraqlarimza muhacirət ediblər  .həmdə son zamanlarda.
Bu uzdən tariximizə qisaca bir baxiş gerglidir.
 
Tariximizə  qıssa bir baxış
Qafqaz  və orta Asiya insanin ən qədim yaşadiği yerlərdi.
Nəxcivanda  aziq mağarasondan tapilan  nenadetal insanin çənəsi bu yerlərdə insanin yaşam tarixini millyon ildən otəyə aparır. Bunlar tarixin  gerceklərdir. Ancaq bizim əsas  sozumuz insanin mədəniyət və yazi tarixndən başlayır.
 
Dünyanin ən qədim  mədəniyyəti (civilization ) Sümer  mədəniyyətidir.
8000 il  bunan əvvəl sümerlər iki çay arasi (Mesopotamia ya  hemen beynənəhreyin ) deyilən   bugunku Bəğdatin  civarinda  yaşamış və   ilk mədəniyyətini  yaratmişdir.
 
Sümerlər  xəti kəşf edib və  plaçiq üzərində yazmağa başlamişlar.Sümerlər  ilk insanlardir ki ili 365 günə  ,günü  24 saata, Saati 60 dəyqəyə və dəyqəni isə 60 saniyə bölmüşlər.Eləcədə  astronomi elmin oyrenip dayirni kəşf edip və dəmri qatilimlarinin yapmasina  başlamişdirlar.
 
Sümerlərdən qalan yazili əsərlər bugün mütəxəssislər tərəfindən  oxunub  və tərcumə olunubdur.Bugünə qədər  aparılan təhqiqatların sonucu  Sümerlərin kətibələrınə əsasən   sümerləri ilk turklər ve ya prototurk adlandirilar. Sümerlərin bura gəlişləri ya yerləşimləri haqda  kəsin zaman   və hardan gəldikləri bəlli deyil ancaq  8,000 ildən əvvəl burda olduqlari  vurqulanır.Hardan gəlmələri haqda bəziləri  deyirlər  orta asiyadan ,altay daölarindan buraya gəlmişlər.
 
Turk dilinin  ilk dunya dili olasinnəzeiyesini izah etmek üçün əlavə etmək lazimdir ki bugün dünyanin bir  çox dillərində turk sözcukləri olduğuna gorə belə bir  nəzriyə  hallanmaqdadir ki dunyada ən qdim   dil turkcəimiş  ve başqa dillər  bu dildən ayrılıpdır.
 
Xusuilədə Turk dilile Mekziklilər və Amerika qızıl dərililərin dil və adət ənənə  , simgə və inanclarinda  olan ortaqliq  uzun zaman  alimlərin dartışmasına səbəb olmuşdur. Umumiyyətdə  tarixcilər və arkiyloqlar belə inanirlar ki  qizildərililər orta asiyadan gəliblar amma nə zaman və nece gəldiklərində dəyişik nəzərlər var .Kimisə 10 min il.Kim is 18 min il.Kimisə 23 min il bundan oncə  bozlarin ərməsindən əvvəl orta asiyadan bugunku  amerika qitəsinə gəldikəri soylənilir. Amma  həmən yoxarida vurquladığımız dunya dillərində turk sozcükləri başqa bir teoridə ortaya qoymuşdur. Belə ki uzaq tarixdə  dunya  qitələrə( qarrələrə) bolunməmişdir .Yer kurəsi bütövidi . Ozamanda  tekcə bir dil   bütöv dunyada  danişılırdı. Oda əski turk dilidir.Daha sonralar havlar istinib və  qutbudaki buzalar eridikcə yer uzunu su almiş və  onu qitələrə(qarrələrə) bolmuşdur. Bu nəzər əsasən  amerika  qizldərililəri  və mekziklilər alaskadan  keçməyiblər bəlkə buzlarin əriməsi sonucu sular çoxalib və okyanlarin yaranmasi  bunlari əsli   yerlərindən uzaqlaşdirmişdir. Elə ona gorədə  dil,kultur və inanclarinda oratqliq hələdə gorunməkdədir.
 
Sümerlərdən sonra ilamlar,quttilər,lulubilər, Manalar, madlar, Uratular  hamis  turk dilli impraturlar olublar.
 
İlamlarin sonunda  bu   toparqlara muhacirət edib gələn farslar  yeni milladan 800 il əvvəl  burda   bir gəlişmış mədəniyəti görub və burdaki insanlarin fərqli olduğunu görub  şarşaraq onlari dev adlandirmişlar.Niyə ki bu insanlarin yaşam tərzi  yeni gələn ariyanlardan  çox fərqilidir. O üzdəndə  aryailər  bunlara dev  adlandirdılar.ariyailərin nağılarında   deyili ki bu Devlər aryayilərin  osturə  şahlarından sayilan Təhmurəsə  yazib oxuma oyrətdilər. Burdan başa duşulur ki ilamların yaşam tərzi yazib oxumalari , ev və şəhər   qurduqları , geyim və silahlari  muhacir  ariyanlara  xaruquladə və qəribə oldğu  üçün onlara dev demişlər. Hətta həməən nağilarda  deyilr ki təhmurəsə  paltar geyməyidə devlər oyretdi.
 
 Daha sonralar aryayilər bu yerlərdə  choxlaib və hakimiyəti ələ keçidiklərində  onlarin bütün siyasi  ve iqtisadi idarəçiliklərini  ilamlar və babililər  edirdirlər. Həxaminş şahlarinin daş yazilari xusuilədə  əvvəl əlli ildə sadəcə İlam və Babil dilində  yazilibdir. Hətta dariyuş  bistun kətibəsində  daşda yazirdiriki  bunlari yazdılar,oxudular və mənə tərcumə etdilər. Yeni nə o dilin yazmasin  , nə oxumasin ve nedə mənasin  heçbirini  bilmirdi. Daha sonralar ariyanlar ilamlarin xətindən  faydalanib və öz dillərində   yzamaği oyrəndilər.
 
 Bu 8 min il mudətində bu yerlərdə umumiyətlə turklər hakim olmuşlar belli  bir qissa zamanlari istina edərək.
Sümer,ilam,Mana,Mad. Urartu,Lulub, Qutti,Əskanlar, Hunlar,Xəzərlər,Ğəznəvilər, Səcuqlar, Xarəzm turklər,Atabəylər,Qaraqoyulular,Səfəvilər, Əfşarlar,Qacarlar  hamsi turk  hakimyəətləri olmuşlar.
Bir  sozdə desək tarxi bu yerlərdə Turkun olmadiğini xatırlamır. Ən azindan  8 min ildən bəri  bura turk topraqıdır və bu mudətdə heç bir dovr yoxdur ki burda tuk olmasin.
 
Bəziləri  səcuqlarin  axişini Azərbaycan turklərin   başlaniş tarixi,Bəziləri moğularin gəlişini,Bəziləri  Azərbaycanda turk  tarixni səfəvilər  və hətta osmanlilardan  qaynaqlandiğini idəa edirlər. Bir halda ki azərbaycan və butun iran adlanan olkə .İraq,orta asiya  ,  altay və avropada  qədim tarixi dovrlərdən turklərin  oldğuna danilmaz  faktlar var. Təbidir ki  bu tarix boyundu  eqilm ,yaşayiş ,Ticarət,savaş  və sayirə  dəlilərdən  turk millətinin bəz boylari  turk topraqinin bir tərəfindən başqa tərəfinə gretmişdir. Bu  na tuyrklərin  muhacirəti diyə idea edilməz .Bu olaylari turk muhacirət tarixi kimi adlandiranlar  bəlli siyasi  həfə dalindadirlar. Onlar   əslində bu idealarınan bizi qonaq adlanraraq bizim  8 min illik topraqlarimizi mənimsəyip    sahiblənmək istəyirlər. Yeni biz de  sahiblik hisini oldurub    qonaq kimi adlandirip və qonaq haqina qane edib bizə hukumət edə bilsinlər.Topraqlarimizin işqalina etraz edə bilməyək.atalar demişkən  qonaq ev iyəsinin dəvəsidir harda xixlar orda da yatar.” Bu his bizdə yarda bildisələr istədiyi hakimiyətidə surdurcəkdirlər.   Həmən məntiqə dayanaraq  hər kəsdə etraz etdikdə diyəck xoşun gəlmir   get gədigin yerə . Muhaciresən,qonaqsan. Ya tabe ol ya get.
 
Biz heç yerdən gəlməmişik və heç yerədə getimiyəcyik bura bizim ata baba   topraqimizdir.  8 min illik yazili turk tariximiz  bu topraqlarda ata babalrimiizn  teri və qanila yazılmıştır.Burda muhacir olan  farslardir .
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 19:23  توسط ayhan  | 

توضيح در باره يك احضاريه


طبق احضاريه اي كه به من فرستاده شده است من بايد در 13/6/87 در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي تبريز براي محاكمه به اتهام "تبليغ عليه نظام" مورد محاكمه قرار گيرم - كه البته از نظر خود من كه شاهد سركوب ها، زندان ها ، شكنجه ها و حذف هاي فيزيكي دوستانم بوده وهستم. اين موضوع چندان مهم و پر اهميتي تلقي نمي شود چراكه اين كمترين هزينه اي است كه يك انسان آزاد و عاشق زندگي براي رسيدن به مطالبات حق پرستانه ، برابري طلبانه و آزاديخواهانه خود مي تواند بپردازد:



"زندگي زيباست اي زيبا پرست "

"زنده انديشان به زيبايي رسند"

" آنقدرزيباست اين بي بازگشت"

"كزبرايش مي توان از جان گذشت"

(مولوي)


البته گفتني ام كه اين اولين باري نيست كه من به عنوان يك منتقد سياسي- اجتماعي براي محاكمه به دادگاه برده مي شوم ، قبلا نيز در سال 1368 مرا به همراه پنج تن از دوستان همفكرم به دادگاه برده اند و درآنجا "آقاي هشيار" قاضي وقت، مرا به هشت سال حبس تعزيري محكوم كرد كه من بعد از تحمل بيش ازنصف حكم صادره ،از زندان تبريزآزاد شدم و بعد از آزادي ام از زندان توسط كميته انضباطي دانشگاه به محروميت از تحصيل نيز محكوم گرديدم و بعد از آن نيز از كليه فعاليت هاي اجتماعي منع شدم و از آن روز تا به امروز به دليل مبارزات سياسي ام در شرايط سخت و ناعادلانه اي بسر مي برده و مي برم ولي هيچ كدام از اين مشكلات و سختي ها مانع از آن نگرديده تا من به حيات مستقل وآزاد خودم نپردازم و اعتراضم را در شرايط مقتضي به زبان هاي مختلف كه يكي از آنها زبان نوشتن است ؛فرياد نزنم .
دلايل متعددي مي تواند براي ارسال اين احضاريه وجود داشته باشد كه از جمله مي توان به موارد زير اشاره داشت:

مورد اول ترس حاكميت سلطه از نشر اخبار مربوط به حركت هاي اعتراضي است به اين معنا كه آنها نمي خواهند تا جريان سركوب ها ، حذف هاي فيزيكي ، شكنجه هاي رواني و جسمي كه نسبت به آزاديخواهان ، برابري طلبان و هويت طلبان اعمال مي شود در هيچ رسانه داخلي و خارجي منتشر شود .چراكه در صورت افشاء زير پوست بسياري از اين وقايع كه در شهرهاي مختلف اتفاق مي افتد، رژيم توتاليتر حاكم بر سرزمين مادري ما منفور مردم بزرگ آذربايجان و ساير مناطق كشور مي شود و از سوي مجامع جهاني نيز به زير سوال برده مي شود ومجبور مي گردد تا ازطرف سازمان هاي حقوق بشري به نقض حقوق بشر متهم شود چنانكه اخيرا سازمان عفو بين الملل در گزارشي اعلام كرده است:
" طي سال گذشته حداقل 24 نفر درهر هفته اعدام و بيش از 64 نفر محكوم به مرگ شده اند و ايران با 317 اعدام دراين سال رتبه دوم را دراين زمينه دارد .

اين در حالي است كه بنا به گزارش عفو بين الملل تعداد اعدام ها در ايران در سال پيش از آن 177 نفر بوده كه امسال به 317 نفر افزايش يافته است . سياست اعدام در رژيم اسلامي همواره مورد انتقاد گروه هاي حقوق بشر در جهان بوده است. در سپتامبر سال 2007 مجمع عمومي سازمان ملل با اكثريت آراء قطعنامه اي را تصويب كرد كه بر اساس آن مجازات اعدام بايد برچيده شود. اما بسياري از كشورها نظير ايران آن را اجراء نكرده اند."

...كه البته آوردن نمونه هايي از اين نوع رفتارهاي خلاف كنونسيوان هاي خارجي را در كارنامه سياه عملكرد مسئولان رژيم اسلامي را فراوان ميتوان مثال آورد .

دليل ديگري كه براي اين مورد مي توان عنوان كرد، مسئله ايجاد ترس و بيم ورعب دربين فعالان جنبش هاي مختلف همچون جنبش دانشجويي ، زنان و هويت خواهي است كه دستگاه سركوب رژيم مي خواهد تا با افزايش سركوب ها، فشارها ، و تهديدها، و زندانها ،‌اعدام ها و ....جلوي رشد وبارور شدن مطالبات مدني مردم را سد كند تا اينكه ديگر كسي جرات در خواست مطالبه اي را درهيچ زمينه اي نداشته با شد.
امروزدرتمامي كشور بويژه درآذربايجان ما با حجم بالايي از سركوب ها غيرانساني روبروهستيم درطي يك ماه بعد از يك خرداد سالگرد-اعتراض مردم آذربايجان به توهين روزنامه ايران- چندين تن از فعالان حركت ملي آذربايجان توسط نيروهاي سركوبگردر درگيري هاي متفرقه و نيزدرشكنجه گاه هاي اداره اطلاعات تبريز كشته شده اند:

شهادت "قادر صديقي " ومصدوميت شديد دوستانش در جاده سنتو تبريز توسط نيروهاي امنيتي و انتظامي .

مرگ دلخراش فعال با سابقه تبريزي "فرهاد محسني" در زير شكنجه عوامل اطلاعاتي و تهديد خانواده اودرخصوص عدم اطلاع رساني حادثه پيش آمده يكي ازتراژديك ترين حوادث چند هفته گذشته درَآذربايجان محسوب مي شود به گفته يكي از اعضاء خانواده او، فرهاد به احتمال بسيار زياد بر اثر شوك الكتريكي كه به خاطرگرفتن اعتراف به او وارد كرده اند ، جان خود را دست داده است.

شهادت "حاج افشين عرفان خسروشاهي "از ديگر فعالان حركت ملي آذربايجان كه بعد ازشكنجه هاي دردناك فراوان در محل كارش او حلق آويزكردند.

مرگ دو نفر موتور سوار در استان اردبيل كه به دلايل امنيتي خانواده آنها از ذكر نام فرزندانشان ابا مي ورزند .

گذشته ازقتل هاي زنجيره اي اخير كه با بي رحمي ددمنشانه اي  در آذربايجان صورت گرفت است تعداد زيادي از فعالان در زندان هاي رژيم تحت ناعادلانه ترين شرايط ممكن به سر مي برند. كه اسامي تعدادي از آنها به شرح زير مي باشد:

اكبر حسن زاده ، جمشيد زارعي ، امير بنايي سابق ، حسن اسدي ، مهدي نجاري شربياني ، محمد قراملكي ، حامد رضايي ، علي صديقي ، كمال اشرفي ، احد رضوي ، عسكر اكبرزاده ، حسين حسيني ، ابراهيم جعفر زاده و ...

در يك برآورد كلي مي توان مدعي شد طي هفته هاي گذشته به دليل حجم بالاي برخورد هاي غير انساني اعمال شده نسبت به فعالان سياسي ،‌حقو ق بشري ، روزنامه نگاران در مناطق مختلف آذربايجان؛ سازمان هايي كه مدافعان حقوق بشر محسوب مي شوند با نگراني بيشتري روند نقض حقوق بشر در منطقه آذربايجان رادنبال كرده اند. سازمان عفو بين الملل از جمله اين نهادها ي مدني است كه از رژيم اسلامي درخواست كرده است تا روند تزايدي سركوب فعالان ناراضي متوقف نمايد. گفتني است اين نهادهاي حقوق بشري ، وزارت اطلاعات و قوه قضاييه را متهم ساخته اند كه روند دادرسي عادلانه را دربرخورد با متهمان ناديده مي گيرند.

وجود چنين فجايعي در جامعه بحران زده ما لزوم تمركز بيشتر رسانه هاي آزاد را بسيار جدي تر مي كند.

دشمنان خدا و خلق و آزادي با عقول ناقص و بيمارازويروس تماميت خواهي و انحصارگي خود گمان مي برند كه اگر مبارزان راه رهايي و برابري را مورد آزار و اذيت قرار دهند ديگر كسي جسارت " نه " گفتن را ، جسارت اعتراض و انتقاد ورزيدن را نخواهد داشت ؛ حال آنكه چنين تصور خامي در مورد ملت بزرگ ما يك اشتباه استراتژيك است كه دشمنان ما مرتكب مي شوند.چراكه با تشديد فضاي امنيتي در مناطق مختلف نفرت مردم روز به روز از رژيم خودكامه حاكم بيشتر و بيشتر مي شود آنها گمان مي كنند كه با اين روش سركوب كه در پيش گرفته اند جلوي انفجارات بزرگ سياسي را در مناطق مختلف خواهند گرفت حا ل آنكه زلزله سياسي منظور نظر فعالان حقوق بشرو آزاديخواهان اين سرزمين است؛ دير زماني است كه دارد خودش را نشان مي دهد.

ما مردم مبارزي هستيم وازتجربه هاي تاريخي خود آموخته ايم كه هرگز دربرابر ظلم و نابرابري و استبداد مذهبي وغير مذهبي تسليم نشويم ما در گذر از گذرگاههاي پر مخاطره حيات ديناميكي خود آموخته ايم كه چون سرو ايستاده زندگي كنيم و چون سروايستاده بميريم .



ما گر ز سربريده مي ترسيديم
درمجلس عاشقان نمي رقصيديم





شهناز غلامي                                                            

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 13:50  توسط ayhan  | 

دو تن از فعالان سیاسی آذربایجان به زندان محکوم شدند

 

 

بنا به گزارشات رسیده، از ماکو دو تن از فعالان سیاسی آذربایجان به زندان محکوم شدند

علی حسين نژاد اصل(ساوالان) از اهالی شهر ماکو, فعال آذربايجانی ,از سوی دادگاه انقلاب اسلامی شهر خوی به جرم پان ترکيسم به يک سال حبس تعزيری محکوم شد
 


 بنا به ديگرخبر  رسيده از ماکو ديگرفعال ملّی آذربايجانی محمّد نصيری ساکن شهر ماکو از سوی دادگاه به 6 ماه حبس تعريزی محکوم شده است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 12:36  توسط ayhan  | 

زبان مادري
پارسي بنويسيم

گروه جامعه- به جاي آدميرال (انگليسي) بنويسيم درياسالار/ به جاي آذوقه (تركي) بنويسيم توشه، خوردني/ به جاي آرشه (فرانسوي) بنويسيم كمانه/ به جاي ...

روزنامه ی دنیای اقتصاد در صفحه ی 29خود با عنوان جامعه در مورخه ی 16تیر ماه 1387مطلبی با این عنوان گنجانده بود که :زبان مادری-پارسی بنویسیم.
گروه جامعه –به جای آدمیرال(انگلیسی)بنویسیم دریا سالار/ به جای آذوقه (ترکی)بنویسیم توشه،خوردنی/ به جای آرشه(فرانسوی )بنویسیم کمانه/ به جای آغل(ترکی) بنویسیم لانه / به جای آقا (ترکی) بنویسیم خواجه ، سرور، بزرگ دودمان/ به جای آقاسی ( ترکی ) بنویسیم پاسدار ،مهتر/ به جای آکادمی (فرانسوی) بنویسیم فرهنگستان ، انجمن / به جای آلاخون والاخون (ترکی) بنویسیم دربه در،بی خانمان
به راستی که دنیای عجیبی است فقط می خواهم تنها گوشه ای از فاشیست بودن این فاشیست ها را برای جهانیان افشا کنم یک نفر نیست به این فاشیست ها بگوید مرد حسابی شما که این همه از فرهنگ چند هزار ساله ی پارسی وزبان پارسی واز هنر پارسی خود می بافید ومی بافید چطور بعداز گذشت این همه سال تازه به این فکر افتاده اید که برای کلمات ابتدایی مانند:آقا،آغل و...معادل سازی کنید . حال که شما نمی خواهید از لغات ترکی استفاده کنید وبه جای آدمیرال انگلیسی می خواهید از دریا سالار فارسی استفاده کنید آیا نمی دانید که سالار واژه ی ترکی است یا نه.ویا می دانید وچاره ای ندارید وشاید خود را به نفهمی زده اید.
وچه جالب خواهد شد وقتی که به جای آغل ترکی بگویید لانه و باز بگویید گوسفندان را در لانه بستم ، پیهن را از لانه بیرون بردم وجالب تر زمانی خواهد شد که این فاشیستها نخواهند از کلمه ی ترکی آقا استفاده کنند وبه جای اینکه مثلا در خیابان کسی را با این عنوان آقا ببخشید صدا بزنند خطاب کنند: ای بزرگ دودمان ببخشید ممکن است آدرس فلان جا را...
راستی چرا نویسنده مطلب فوق نخواسته که به جای لغات عربی معادل بیاورد شاید اینها تمام لغات عربی را ازآن خود می دانند اگر کل لغات ترکی وعربی رااز این زبان بیرون بکشند این زبان بیچاره، چقدر لخت وعور می ماند واگر تمام افعالی را که با فعل معین (کمکی)ساخته می شود ودر این زبان کاربرد دارند! ازاین زبان بیرون بیاورند آیا این زبان چیزی برای ارائه خواهد داشت یا نه؟واگر اینها بخواهند لغت نامه ی خود را که پر است از لغات عربی فقط با لغات فارسی بنویسند فکر می کنید آن لغت نامه ی حجیم وبزرگ دهخدا چقدر حقیر خواهد شد.
راستی معادل لغت ولغت نامه در زبان فارسی چیست اصلا خود معادل؛ کلمه ی معادل عربی در فارسی چیست ؟چی؟ برابر...بابا برابر که همان بیره بیر ترکی خودمان است یعنی یکی برای یکی . واگر اینها می خواهند فارسی خالص داشته باشند واز کلمات فوق استفاده نکنند بهتر است از کلمات مصطلح وروزمره ذیل از آن تورکها هم استفاده نکنند تازبان پارسی را بیشتر پارس بدانند که در آن صورت نه تنها خود را در رنج وعذاب خواهند انداخت تا برای این کلمات معادل فارسی بیابند شاید کل جهان را هم در این مشکل بس بزرگ درگیر کنند که برای اینها در هزاره ی سوم کلمه سازی کنند به راستی که چاه کن ته چاه هست .
لازم به ذکر است اینجانب تنها با نیم ساعت فکر کردن لغات ذیل در فکرم خطور کرده و اگر قصد جداسازی لغات تورکی را از زبان به اصطلاح فارسی داشتم به یقین یک سوم لغت نامه دهخدا می بایست در این متن گنجانده می شد
کلمات ترکی مصطلح وروزمره ای مانند خانم- سراغ- بشقاب- قابلمه- دولمه- سنجاق- اتاق- من- تخم- دوقلو(که به غلط اصطلاح شده زیرا دو قلو همان دوغولو ترکی می باشد از بن فعل دوغولماق یعنی زائیده شدن وزائیدن گرفته شده و به جای ائکیزتایی به کار رفته است )
اجاق – آچار- اردک- آرزو- دگمه یا تکمه (از بن فعل تیمک،دوختن گرفته شده است راستی که در این هزاره سوم فارس های متمدن برای خود واژه دگمه ندارند...عجیب است) تشک- سرمه- فشنگ- توپ- توپانچه- قاچاق- گمرک- اتو- ارود- سوغات- اوستا- النگو- آماج- ایل- بیزار- تپه- چکش- چماق- چوپان- چنگال- چپاول- چادر- باجه- بشکه- بقچه- چروک- چک- چالش- سقلمه- سریر(ازفعل سرمک) جر دادن(ازفعل جیرماق) کوچ کردن(از فعل کوچمک) کوچه- لق(از فعل لاخ لاماق) - تیر- سوگ- چاووش- تارومار- قاپ زدن(قاپماق)- توکیدن- تکیدن(توکمک ،توکولمک )- ق ر م زی ، قزارماق ( قرمز ) –موشدولوخ ( مژده ) . شوخلوق ( شوخی ) – آلابوز ( البرز) – آ ت ش (آتش) + آت ش ما + پرتاب سلاح
باغ (از فعل باغلاماق)- سما:رقص (از فعل سیندرماق)- سر خوردن (از فعل سورمک)- سورتمه-سرسره- یورش (از فعل یئریمک،یورومک) - تپیدن (از فعل تپمک ،تاپدالاماق)- جار زدن ( جاررا ماق)- آلاچیق – اولدوروم بئلدروم کردن –آداش- آبجی– دنبال کردن(دونبالماق) به یغما بردن (از فعل ییغماق)داغون کردن (از فعل داغیتماق) - کار کردن – کور کردن- کمک کردن- خرد کردن (از فعل خردالاماق)و مشتقات آن مثل خیردا - خیرچا- خیرچه- خیرا- قیرا- خیارو...
وهزاران هزار لغات وکلمات که این فاشیست ها از ما وعربها وام گرفته اند وبرای خود زبان ساخته اند حالا می خواهند همان زبان را خالص سازی کنند راستی که دنیای عجیبی است اینها که این همه از تاریخ وگذشته پر بار خود سخن می رانند ومی گویند که هخامنشیان در2500سال پیش برای خود نامه رسان داشته اند وپست خانه های تقریبا مشابه امروزی داشته اند که در این پست خانه ها افراد نامه بر بوده اند راستی چرا به این نامه برها چاپار می گفتند مگر چاپار لغت ترکی نیست از فعل چایماق.
پس بسیار مشخص ومبرهن است که اینها منت دار ووام دار ما وعرب ها هستند وخواهند بود از ابتدا تا انتها.
در آخر باز تعدادی از لغات واصطلاحات وافعال ترکی را یاد آوری می کنم که این بیچاره ها ناگزیر از استفاده کردن از این لغات می باشند واجتناب ناپذیر است که از این لغات استفاده نکنند و این تنها قطره ای از اقیانوس بیکران ترکی است .
قی کردن- قی آوردن-آغز- آغیز- پندیر،پنیر- اوتراق-(اوج- اوج گرفتن- اوجالماق-اوجا)قنداق بچه- دنج-یالقز- قوش-قوش باز-قاش-قاچ-کوک زدن (کوک له مک،بخیه زدن)(وپسوند های:لو- لی- چی- چه- چو)- گلن گدن – یاتاغان-قورمه سبزی (قوروماق)- چکمه- گزمه- چمباته- ساچمه- یاغی - قلق- سرتق- قشقرق- قاشق- قاتی کردن – قاتی پاتی- قسر در رفتن – قاطر- سالار(فعل سالماق)- پاره کردن(پارالاماق)- قیچی- ایلچی و...
واینکه اینها بدانند فرزندان ترک(تورک اولاد لاری)همیشه بیدارند و نخواهند گذاشت که این شوونیزم ها تا به سرانجام برسند .
ای فرزندان ترک آذربایجان بپا خیزید چرا که
آذربایجان! آیریلماسان، بونو بیل کی چاران یوخدور چون کی نه نن اوگی سنین ،اوگی نه نه پیکان اوخدور

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 12:31  توسط ayhan  |